۱۳۹۲ آذر ۱۴, پنجشنبه


 به دیدار مادر شهید علیرضا صبوری رفتیم ، از آن دیدار هایی بود که تا چند روز درگیرش میشوم 
گاهی وقت ها آدم لال میشود 
مادرش از علیرضا میگفت و من انگار هر کلامش ناخن میکشد بر قلبم 
این دیدار را میشود کتاب کرد و خواند و در آخر مُرد ... 



این چشمان منتظر سیر کدام نگاه را می طلبد؟
دل در شور جوانی عزیزانی دارند که دیگر نیستند و آخرین لبخندهای که بر لبانشان نقش بسته حرفها دارد. این چشمهای خندان چه می گویند؟

۱۳۹۲ آبان ۲۸, سه‌شنبه


تو را هر زمان و هر کجا با تکه های سرب در بدنت کشتند 

پیکرت را در صلح ، با کینه و وحشت نشانه گرفتند و در چهار فصل سال ، در هر شعر و ترانه ای تو را کشتند




پرسید رای من کجاست ؟ فریاد زد رای من را پس دهید .
رای او را پس ندادند اما پاسخش گلوله ای بود که با خود به دل خاک برد .
اینجا سرزمین امام زمان است و من ضجه های مادری مادری را میشنوم که بر مزار غریب فرزندش مرثیه می خواند . اینجا آزادی هدیه ای است که همراه گلوله تقدیمت می کنند .
امروز سالروز جانباختن علیرضا صبوری است . یادش گرامی باد . —

۱۳۹۲ آبان ۲۷, دوشنبه

علیرضا صبوری از جمله اولین افرادی بود که در پی اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری، به ضرب گلوله ماموران امنیتی جمهوری اسلامی مجروح شد و در نهایت پس از نزدیک به ۲ سال مداوا، جان خود را فدای سرزمین مادری کرد.

علیرضا صبوری میاندهی

علیرضا صبوری جوان ۲۲ ساله ای است که روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همانند هزاران جوان دیگر به خیابان رفت تا اعتراضش را نسبت به نتیجه مخدوش انتخابات ریاست جمهوری ابراز کند ، در میدان آزادی ، روبه روی پایگاه بسیج گردان ۱۱۷ عاشورا مورد اصابت گلوله قرار گرفت ، عده ای از معترضین پیکر نیمه جان وی را به بیمارستان انتقال دادند و پزشکان شبانه او را مورد عمل جراحی قرار دادند ولی متاسفانه علیرضا به کما رفت و پس از گذشت حدود ۱ ماه علیرضا از مرگ بازگشته و بهوش آمد . به صلاحدید تیم پزشکی اعضای خانواده ناچار به انتقال علیرضا به خانه شدند و قرار بر آن شد که باقی خدمات درمانی در خانه به او ارائه گردد ، با کمک های بی دریغ مدد کار و اعضای خانواده علیرضا پس از چندی توانست مقداری از قوای از دست رفته اش را باز یابد ولی همچنان با مشکلات عمده ای از قبیل سر دارد های شدید و مداوم و ضعیف بودن قدرت تکلم رو برو بود ، پس از چند ماه پزشکان برای بار دوم سعی در خارج نمودن گلوله نمودند اما با توجه به اینکه تیر در نقطه حساسی از بافت مغز قرار داشت تلاش مجدد پزشکان باز بی نتیجه بود و علیرغم انجام دومین جراحی باز گلوله در مغز علیرضا به جای ماند .
پس از آنکه علیرضا سلامت نسبی خودرا بازیافت به کمک خانواده به ترکیه رفت و در آنجا کلیه مدارک پزشکی خود را در اختیار سازمان ملل قرار داد که بعد از ماه ها در خواست وی مورد قبول واقع شد و علیرضا با امید به کسب سلامتی و آینده ای سبز و آزاد رهسپار آمریکا شد و در بوستون اقامت گزید اما در کمال تاسف پزشکان آمریکائی نیز قادر به خارج کردن گلوله نبودند و در نهایت روح خسته علیرضا پس از ۸ ماه سکونت در بوستون به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ از جسم زخمی اش پر گشود .
پیکر علیرضا پس از طی مراحل بسیار به المان منتقل و در تاریخ 30 دی ماه سال 60 در گورستان ویلمرزدورف شهر برلین به خاک سپرده شد .
تولد : 10 مرداد 67
اصبت گلوله : 25 خرداد 88 - میدان آزادی ، ایران
شهادت : 26 ابان 90 - بوستون ، امریکا
خاکسپاری : 30 دیماه 90 - برلین ، آلمان

۱۳۹۲ آبان ۲۵, شنبه

مردمانی از دور، حرکات موزون و ناموزون کردها را می‌بینند. صدا و ساز و آوازشان را اما نمی‌شنوند. فکر می‌کنند دیوانه شده اند. نیچه راست می‌گفت: «وقتی صدای موسیقی را نشنوی، من رقاص را دیوانه می‌پنداری».
وقتی «مصیبت کرد بودن» را نفهمی، وقتی مرگ یک انسان، نتواند به اندازه گاز گرفتن یک انسان دیگر تو را تکان دهد، شیون و بغض و اعتراض مردمان دیگر را نمی‌توانی بفهمی. تجزیه طلبی، برخلاف تصور موجود، تجزیه خاک نیست. تجزیه اشک و تجزیه درد و تجزیه احساس است. آنانی که می‌گویند: «اعدام‌ها را بزرگ نکنید»، آنانی که می‌گویند: «حقشان است، اعدامشان کنید». آنانی که می‌گویند: «دولت روحانی هیچ نقشی ندارد» و بعد همان‌ها حتی قوه قضاییه را هم سرزنش نمی‌کنند؛ همه آن‌ها، جزیره ای مستقل تشکیل داده‌اند. آن‌ها تجزیه شده‌اند. اشک و درد و احساسشان را بدون هیچ رفراندومی، از ما جدا کرده‌اند.

۱۳۹۲ آبان ۱۱, شنبه

اجازه ندهیم اصلاح طلبان حکومتی ستار بهشتی را هم چون جان باختگان 88 به نفع خود مصادره کنند.

در مراسم اولین سالروز جان باختن ستار بهشتی جای بسیاری از نیروهای مخالف نظام خالی بود و اصلاح طلبها خیلی راحت فضا را به نفع خود مصادره کردند.

سخنرانی نوریزاد،سخنرانی خوبی بود ضد نظام ،ضد ولایت و ضد قوه قضاییه ولی مسئله مهم اینجاست چرا وزارت اطلاعات با او برخورد نمی کند؟
خیلیها را برای کمتر از اینها دستگیر و حتی به قتل می رسانند ولی چرا؟
نمونه گفتارم شخص ستار بهشتی که در سال قبل برای خیلی کمتر از این سخنرانی جان باخت.واقعا چرا؟
در اینجا قصد و تخریب اصلاح طلبان را ندارم اما یک سوال بی جوابی است که در طول 4سال اخیر بی جواب مانده.
بسیاری از بچه ها و فعالین جنبش های دانشجویی و کارگری و میهن دوست را در هر مراسمی می بینند سریعا دستگیر یا تذکر شفاهی و کتبی می دهند ولی واقعا چرا کسی با اصلاح طلبان برخورد جدی نمی کند و اگر هم زندانی می شوند آنقدر سر و صدا از همه کمپین حقوق بشری برمی خیزد که گوش جهان را کر می کند.
این یک مسئله مبهم است.
.نباید کوتاه بیایم.حداقل اینبار کوتاه نیایم.همه ما می دانیم ستار به هیچ عنوان اصلاح طلب حکومتی نبوده و خواستار نابودی نظام و ولایت مطلقه فقیه بوده و این از وبلاگ هایش که به یادگار مانده کاملا هویدا است و در این راه جانش را گذاشته و در راه ایران از جانش گذشته. حالا آیا باید سکوت کنیم و بنشینیم و نظاره گر باشیم که باز "اصلاح طلبان حکومتی" با چهره مخالف احمدی نژادی و در راستای ولایت مطلقه فقیه این جان باخته را نیز مصادره کرده و به خانواده اش چون دیگر خانواده های جان باختگان به انزوا بکشانند؟!

۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه

احمدی‌نژاد رفت، جمهوری اسلامی ماند


حسن روحانی نه تنها هیچ گاه در جبهه اصلاح‌طلبان قرار نداشته، بلکه عضو جامعه روحانیت مبارز تهران بوده و با 
هاشمی.رفسنجانی بیش از دیگران هماهنگ بوده و هست

حسن روحانی به چند دلیل به ریاست جمهوری اسلامی انتخاب شد:
عدم آگاهی مردم از وضعیت موجود
- حمایت اصلاح‌طلبان، هاشمی رفسنجانی و طرفدارانش، مراجع تقلید منتقد، بیت آیت‌الله منتظری و گروهی از زندانیان سیاسی از او نقد وضعیت موجود از منظری دیگر و وعده‌های داخلی و خصوصاً خارجی- تنش زدایی با غرب، حل مسئله هسته‌ای و رفع تحریم‌های فلج کننده اقتصادی- که می‌داد.
خطر رئیس جمهور شدن سعید جلیلی که همه را به شدت نگران می‌ساخت
- مردم به این باور رسیدند که در میان هشت نامزد موجود، روحانی دارای بیشترین فاصله از آیت‌الله خامنه‌ای است.


۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه






لباس های بی شماری دارد ماندن
نماندن اما
وصله وصله مرگ
بر تن دوخته است

بینِ ماندن وُ نماندن ات
پوستِ تَنت
بهترین لباس ات بود.

__سیدمحمد مرکبیان__

۱۳۹۲ خرداد ۳۱, جمعه

 واشنگتن‌تایمز: حسن روحانی از بمب‌گذاری آرژانتین اطلاع داشت


یک روزنامه آمریکایی نوشت که حسن روحانی- رییس جمهور منتخب جمهوری اسلامی ایران، عضو تیم ویژه حکومت این کشور بوده که در آن انفجار مرکز یهودیان "بوینس آیرس" طراحی شد.

 به نوشته روزنامه واشنگتن تایمز، به نقل از واشنگتن فری بیکن، مقامات آرژانتین می گویند انفجار مرکز یهودیان بوینس آیرس- پایتخت این کشور، توسط حکومت ایران طراحی و از سوی حزب الله لبنان اجرا شده است.
ایرانیانی که گفته می شود در این انفجار نقش داشته اند هنوز تحت پیگرد "اینترپل" قرار دارند.
همچنین واشنگتن تایمز به نقل از اینت نیوز نوشت: یک مأمور امنیتی ایرانی که در سال 90 میلادی از ایران گریخته است، گفته این ترور توسط یک کمیته که با شورای امنیت ملی ایران در ارتباط بوده طراحی شده است؛ در آن زمان حسن روحانی به عنوان عضوی از آن کمیته ترور و همچنین منشی شورای امنیت ملی فعال بوده است.
به گفته رئول گرشت- عضو ارشد نهاد دفاع از دمکراسی، «قاعدتاً اجازه حسن روحانی برای عملی شدن طرح ترور لازم نمی بوده، اما شکی نیست که روحانی از این طرح ترور و همه بحث هایی که منجر به این ترور شد اطلاع داشته است.»
مرکز یهویان در "بوینس ایرس"، در سال ۱۹۹۴ بوسیله بمبی پر قدرت منفجر شد که در اثر ان ۸۵ نفر کشته و ۳۰۰ نفر زخمی شدند.
طبق کیفرخواست رسمی دادستان آرژانتین در سال ۲۰۰۶، چند مقام جمهوری اسلامی به دست داشتن در این انفجار متهم شده اند ولی تا کنون کسی در این پرونده محاکمه نشده است.
حسن روحانی که به تازگی به عنوان رییس جمهور جدید ایران انتخاب شده، به عنوان چهره‌ای میانه‌رو شناخته می شود اما رئول گرشت می گوید که این عنوان برای حسن روحانی "فریبنده" است.
http://www.washingtontimes.com/news/2013/jun/20/iranian-president-elect-hasan-rowhani-tied-jewish

۱۳۹۲ خرداد ۳۰, پنجشنبه

بنا به دستور رهبران جنبش بنفش مانند مستر بهنود از انگلیس و موسیو نبوی از بلژیک مبنی با پایین آوردن سطح مطالبات به جهت بر نخوردن به قبای " فرزانه "، اینجانبان مطالبات حد اقل خود را به شرح ذیل جهت استحضار ریاست جمهور محترم منتخب اعلام میداریم
- دادن یک ملافه اضافه به زندانیان سیاسی و ٢ عدد سیگار به عنوان پاداش شرکت در انتخابات
- نصب کولر در ون های گشت ارشاد و پخش موسیقی ملایم مجاز در آنها
- اجازه خرید بستنی و سفا رش پیتزا تلفنی به آقایان میر ح ... مو ... و مهدی کر... ( به دلیل امکان ایجاد تشنج از بردن اسم معذوریم !!)
- افزایش سرعت اینترنت از دیال آپ ١٠ کیلوبایت به ١٢ کیلوبایت در دقیقه
- تغیر صفحه فیلترینگ از "با استناد به قانون جرائم رایانه ای مصادیق فهرست محتوی مجرمانه" به " جیگرتو عزیزم برا ت ضرر داره " و استفاده از رنگهای شاد ، ترجیها بنفش یا مقدار کمی سبز
- توزیع مجانی یا یارانه ای داروهای ضد سرطان و شیمی درمانی در شهرهایی که برادارن خدوم سپاه ، پارازیت های سرطان زا را برای مقابله با برنامه های ماهواره ، پخش میکنند
- استفاده از باطوم ها و شوکر های با رنگ شاد با طراحی متنوع ، توسط برادران بسیج ، سپاه و نیروی انتظامی
- کاهش نیم درصدی در کمکهای بلا عوض به کشورهای برادر ، سوریه ، فلسطین ، لبنان ، بورکینا فاسو ، جزایر قمر و ونزوئلا ، و تخصیص آن به بودجه بند انداختن خواهران زحمتکش گشت ارشاد
- اجازه چاپ یک صفحه در هر روزنامه اصلاح طلب که در ان بجای امام خامنه ای از معظم له به نام حضرت آیات الله ا لعظمی خامنه ای یاد شده باشد
- اجازه استخدام یا ایجاد اشتغال برای یک ١ آدم معمولی به ازی هر ١١٥ نفر برادر بسیجی و سپاهی که نهایت جمع جبری آن عدد مقدس ١١٤ ، تعداد سوره های قرآن کریم بشود
- اجازه تولید آدامس بادکنکی ، یا بادکنک بدون آدامس ، به بخش خصوصی ، درصورتی که برادران سپاه پاسداران و اطللاعات ، علاقه ای به این کار نداشته باشند
- اجازه واردات و یا صادرات خار شتر و هوا توسط بخش خصوصی در صورت اخذ مجوز از برداران اطلاعات و سپاه پاسدران
اینجانبان هیچگونه مطالبه دیگری نداشته ، و درصورتی که این مطالبات موجب کدورت برادارن خواص با بصیرت و دوستان جدیدا بنفش میشود ،حاضر به چشم پوشی از آن هستیم تا در همین حرکت فقط یک قدم ! به جلو در طول ٨ سال آینده خللی وارد نگردد .
ستاد کاهش سطح مطالبات به قبل از جنگ خندق


ندا
تو،ای دردانــــه مـامـا تو،ای تاج ســربـابـا توای ســـلطان آقاهــا 
توای بنشستـه دردلهـا توای والای والا هـا دلت لبریزشدازشوقها
چوخونت روی سنگ جاری شدی برچشم خصم خاری
ازآن بالا نظرداری که آن رنگ وریا قاری بدوشش بوسه برماری
زخونت خاکی گــــــــربوسید هـــــــزاران لاله ها رویید
اگرخصم ظاهــــــرش خندان دلش ازخون تولــــــرزان
ای قــــــــــرت العین زمــان راه توباد،اندیشـــــه مان
گفتارماپندارتوســــــت پندارما گفتارتوست فـــریاد ماازنای توست
آمـــــــد نـــــدا،ازتـــــونـــدا دستهـــــاگـــره برکن جفا
ای جــــان جـــــانان جوان خـــــون تودررگهـــاروان
اینک تبــــــــرداریم بدست کوهربتی خواهیم شکست
ای کوه نور دریای نور ایران زتو،مست غرور شرمنده شدهاله نور

دیکتاتور عزیزم،دقت کن...
از آنجا که خورشید اعتدال در مملکت طلوع کرده و دوره ی افراط و افراطی گری هم تمام شده و بر طبق نظر بزرگان صحبت از آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر هم نوعی افراطی گری است و فعلن صحبتش صلاح نیست و از آنجا که امثال زیدآبادی ها کمتر از دوسال دیگر با پایان حکمشان به خودی خود آزاد می شوند پس بهتر است به جای عبارت افراط گرایانه "آزادی زندانی سیاسی" از عبارت معتدل "جایگزینی زندانیان سیاسی"استفاده کنیم .به این صورت که عده ای از زندانیان سیاسی که کمتر از دو سال از حبس شان باقی مانده را آزاد کرده و عده ای دیگر را به مدت 4 سال جایگزین آنها کنیم تا هم حکومت ناراحت نشود و هم ما در مسیر اعتدال به پیش برویم.2.بجای عبارت"آزادی سران در بند"عبارت "معاوضه سران در بند" را مطرح کنیم و برای مثال خاتمی و هاشمی را حصر کنند و موسوی و کروبی را آزاد کنند که اعتدال گرایی آسیبی نبیند.3.مطمئنا مرگ و ننگ در خط اعتدال جایگاهی ندارد،پس به جای عبارت افراطی "مرگ و ننگ بر دیکتاتور"از عبارت "دیکتاتور عزیزم ،دقت کن" استفاده می کنیم هر چند خود دیکتاتور هم واژه ای افراطی است و بهتر است بگوییم "تمامیت خواه بزرگوار" و واژه دقت هم تاکیدی است و باید عوض شود پس می گوییم "تمامیت خواه بزرگوار،اندکی مرحمت فرما"

۱۳۹۲ خرداد ۲۹, چهارشنبه

https://www.balatarin.com/permlink/2013/6/18/3339842ای بنفش ها ، یادمان نمیرود همان شادی که برای احمدینژاد کردید . رنگ عوض کردن شما ما را یاد آفتاب پرست می اندازد

۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=387919281314157&set=a.359389200833832.1073741828.356754244430661&type=1&theater

on the eve of World Refugees Day , UNHCR office efforts for ending strike is going towards violence
در آستانه روز جهانی پناهندگان، روند رو به خشونت دفتر کمیساریای عالی پناهندگان دهلی برای پایان تحصن ایرانیان و افغان ها
Monday 17th June 2013, the 15th day of Iranian and Afghans refugees’ sit-in in front of UNHCR in Delhi with “Refugee Rights, Human Rights” slogan, come to an end with police forces interference.

After 15 days of sit-in, Instead of responding to the requests of refugees for a meeting, UNHCR officers in Delhi, made them arrested and dispersed them with the help of police forces.

It is worth mentioning that, on the eve of World Refugees Day, UNHCR office efforts for ending this sit-in is going towards violence.


During police forces interference in today’s sit-in, crying of the terrified children, swooning of some terrified women and police forces raid on Iranian journalist and eventually arresting 5 Iranian for 2 hours who were present at the sit-in, draw the attention of people and made local passersby sorry.

The 15th day of Iranian and Afghan refugees’ sit-in held with presence of around 40 refugees as you can see in the photos and Videos:
"Please follow the link in the comments "
دوشنبه 17 جون 2013 در پانزدهمین روز تحصن پناهجویان ایران و افغان در مقابل دفتر کمیساریای عالی پناهندگان در دهلی , با شعار ” حقوق پناهندگی , حقوق بشر است ” ؛ با دخالت پلیس همراه شد .

پس از گذشت 15 روز از تحصن , مسوولان کمیساریای عالی پناهندگان در دهلی , به جای پاسخگویی به خواسته پناهجویان برای مذاکره ؛ با کمک پلیس به بازداشت و متفرق کردن پناهندگان پرداختند .

گفتنی است در آستانه روز جهانی پناهندگان , تلاش دفتر کمیساریای عالی برای پایان این تحصن , به سمت خشونت می رود .
لینک خبر به فارسی , عکسها و فیلمها : در کامنت


بی پاسخ ترین نگاه
بر پیشانی ِ خرداد
پابرجا، بر دستان ِ زمان...

برای چشمان ِ هماره زنده ی ندا

پنج شنبه ٣٠ خرداد سالگرد نداست، عده ای از دوستان به یاد ان عزیز بر سر مزارش حضور پیدا خواهند کرد
دوستانی که قادر نیستند میتوانند شمعی به یادش بیافروزند....


اون دوستانی که: گهگاه به ما خورده میگیرند و رک گوییمان رو در بیان واقعیتهای تلخ: به توهین به امت تابیر میکنند: اگر ( رای دهندگانی) : رنج آزادیخواهان و زندانیان سیاسی رو نادیده میگیره و در عمل: خون جانباختگان راه آزادی رو پایمال میکنه: و اون اکثریت (مردمی) که: بیتفاوت به جنایات هستند و حتی از گرانیها و بنجلها: استقبال!!! میکنند و .. .؛ نه محترم!.. . بلکه: خائن و البته: قابل توهین هستند.. . وگرنه برای احقاق حقوق و پیگیری وعده های پوشالی و خیزش و خروش و .. . بهانه ها کم نبوده و نیست.. . !

nazafarin

۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه



مشارکت در کمک رسانی به پناهندگان و پناه جویان خارج از کشور

از کلیه دوستان روانشناس و روانپزشک که مایل به کمک رسانی ، از راه مشاوره ، به پناهندگان و پناهجویان خارج از کشور هستند ، تقاضا میگردد با مراجعه به این سایت و صرف کمی وقت ، کمک بزرگی به هموطنان خودشان بنمایند . سایر دوستان نیز می توانند با اطلاع رسانی به دوستان متخصص خود در این امر سهیم باشند .
www.mercyrefugeeshouse.org

in mosahebeye man ba radio farhange .
share please
هنگام به شادى و فرحبخشى : ساعتى پيش از راديو فرهنگ گفتگويى داشتم با خانم ناز آفرين صبورى ، خواهر جانباخته راه آزادى زنده ياد عليرضا صبورى در مورد چگونگى از دست رفتن عليرضا و عواملى كه باعث اين رويداد غير انسانى شدند ، رنجنامه اى كه نكات برجسته اى نيز در مورد حقوق پناهندگى و نقش ايرانيان خارج از كشور در آن بيان شده ، راديو فرهنگ همدرد و همگام با مبارزين راه آزادى توجه دوستان را به شنيدن اين گفتگو جلب مينماييد ، پيروزباشيد
http://kiwi6.com/file/vb6033d5v4

۱۳۹۱ اسفند ۴, جمعه


خواهرعلیرضا صبوری خطاب به احمد شهید :خواهان توجه ویژه به قتل برادرم در گزارش آتی هستم..

بنا به گزارش دریافتی از کمپین صلح فعالان در تبعید، نازآفرین صبوری خواهر این شهید که طی این سالها پیگیر وضعیت پرونده وی بوده ؛ امروز پنج شنبه با ارسال نامه ای به آقای احمد شهید خواهان توجه ایشان به قتل برادرش در گزارش آتی در رابطه با نقض حقوق بشر در ایران شده است.

علیرضا صبوری جوان ۲۲ ساله ای بود که در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همانند هزاران جوان دیگر با دست خالی به خیابان رفت تا اعتراضش را نسبت به نا به سامانی های کشور و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ابراز کند.
علیرضا در آن روز در حوالی میدان آزادی، روبه روی پایگاه گردان ۱۱۷ عاشورا و در حالیکه به کمک هم وطنانش که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند شتافته بود، ناگهان تیری وسط پیشانی اش را شکافت و به گفته خودش انگار چیزی در سرش منفجر شد و جهان مقابل چشمانش به سیاهی رفت.

علیرضا بعدها و پس از مشکلات فراوان به کمک خانواده از کشور خارج و به شهر نیده واقع در ترکیه رفت و در آنجا کلیه مدارک پزشکی خود را در اختیار سازمان ملل قرار داد که بعد از ماه ها در خواست وی مورد قبول واقع شد و علیرضا با امید به فردایی سبز و آزاد رهسپار آمریکا شد و در بوستون اقامت گزید اما در کمال تاسف روح خسته اش پس از ۸ ماه به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ از جسم زخمی اش پر گشود.

نسخه ای از آن توسط وی در اختیار ” کمپین صلح فعالان در تبعید ” قرار گرفته است که به شرح زیر است.

جناب آقای احمد شهید،
گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضع حقوق بشر ایران
با سلام و احترام

اینجانب خواهر شهید علیرضا صبوری میاندهی هستم و قصد دارم در این پیام حادثه ی اسفناک مجروح شدن برادرم در طی تظاهرات میلیونی روز ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸ و چگونه جان باختن وی بعد از گذشت حدود 3 سال را برای شما شرح دهم. شاید در این رهگذر بتوانم فصلی از فراز و فرودهای زندگی دشوار یک جوان ایرانی که با دست های خالی به خیابان رفت تا دنبال رای گمشده خود باشد اما هدف گلوله قرار گرفته است را بتوانم برای مردم کشورم و مردم دنیا که نگران حقوق بشر هستند بازگو کنم تا بدانند کسی که در خانه اش راهی برای درمان نیافت وقتی راهی آمریکا شد , به امید آنکه سلامتش را باز یابد ؛ چگونه در غربت و تنهایی و فشار های روحی و مادی چشم هایش را برای همیشه بست.

هدف از نگارش نامه ام به شما این است تا با نگاهی به پرونده زندگی رنج آور برادرم توجهی ویژه به وضعیت زخمی ها و مجروحان راهپیمایی های اعتراضی مردم ایران پس از انتخابات مخدوش ریاست جمهوری سال ۸۸ داشته باشید و یاریگر باشید تا صدای مظلومیت برادر نازنینم و تمامی شهدای دیگر این راه به گوش اعضای سازمان ملل و مردم صلح طلب دنیا برسد و در کنارش شاید بتوانیم با یاری همه حقوق بشر دوستان سزای خون ها و اشک های ریخته شده در این سالها را از مسببان اصلی نقض حقوق بشر در ایران بستانیم.

شهید علیرضا صبوری جوان ۲۲ ساله ای است که در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همانند هزاران جوان دیگر با دست خالی به خیابان رفت تا اعتراضش را نسبت به نا به سامانی های کشور و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ابراز کند
در حوالی میدان آزادی، روبه روی پایگاه گردان ۱۱۷ عاشورا. او در حالیکه به کمک هم وطنانش که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند شتافته بود، ناگهان تیری وسط پیشانی اش را شکافت و به گفته خودش انگار چیزی در سرش منفجر شد و جهان مقابل چشمانش به سیاهی رفت.

عده ای از معترضین پیکر نیمه جان وی را به بیمارستان انتقال دادند و پزشکان شبانه او را مورد عمل جراحی قرار دادند و موفق شدند که تکه هایی از تیر را از سرش خارج کنند ولی متاسفانه علیرضا به کما رفت و در این مدت خانواده تمامی بیمارستان ها زندانها و سرد خانه ها را زیر و رو می کردند به امید یافتن نشانی از گم گشته شان. چون آن روزها وضعیت کشور چنان نا امن بود که بسیاری از جوانان معترض کشته و زخمی و زندانی شده بودند و در این میان کسی نمی دانست علیرضا جز کدام دسته است. خانواده علیرضا نیز هر روز به زندان اوین مراجعه می کردند تا اینکه سرانجام گمشده ی ما پیدا شد کسی که از مرگ بازگشته و بهوش آمده بود اما نه قدرت تکلم داشت و نه قدرت راه رفتن.

او که قسمت عمده ای از حافظه و قدرت سخن گفتن را از دست داده بود از سوی دیگر قادر به کنترل ادرار و مدفوع و خود هم نبود و قدرت کنترل نیمی از بدنش را نیز از دست داده بود. او در چنین وضعیتی بعد از گذشت یک ماه توانست شماره تماس یکی از اعضای خانواده را به خاطر بیاورد و آن را در اختیار پرسنل بیمارستان قرار دهد.

پرسنل بیمارستان با سرعت جریان را به خانواده اطلاع می دهند و بنا بر این شد که نام وی به عنوان یک بیمار تصادفی در پرونده های بیمارستان ثبت شود و شبانه علیرضا را به خانه منتقل کنند و باقی خدمات درمانی در خانه به او ارايه شود.

با کمک های بی دریغ مدد کار و اعضای خانواده، علیرضا پس از چندی توانست مقداری از قوای از دست رفته اش را باز یابد ولی همچنان با مشکلات عمده ای از قبیل سردرد های شدید و مداوم رو برو بود.

به همین دلیل پزشکان برای بار دوم سعی کردند تکه های باقی مانده گلوله را خارج کنند اما تکه هایی از تیر در نقاط حساسی واقع شده بودند که با حرکت دادن آنها امکان داشت علیرضا جان خود را از دست بدهد یا برای همیشه فلج شود و ناگزیر به استفاده از ویلچر. به همین علت باز تکه هایی از گلوله به جای ماند و تذکرات لازم راجع به وخیم .بودن شرایط و مراقبت های لازم به وی داده شد

پس از آنکه علیرضا سلامت نسبی خودرا بازیافت به کمک خانواده از کشور خارج و به شهر نیده واقع در ترکیه رفت و در آنجا کلیه مدارک پزشکی خود را در اختیار سازمان ملل قرار داد که بعد از ماه ها در خواست وی مورد قبول واقع شد و علیرضا با امید به فردایی سبز و آزاد رهسپار آمریکا شد و در بوستون اقامت گزید اما در کمال تاسف روح خسته اش پس از ۸ ماه به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ از جسم زخمی اش پر گشود

در خواستم از شما این است که در گزارش خود به سازمان ملل توجهی ویژه به این بخش از جوانان زخمی و از جمله برادرم علیرضا صبوری نشان دهید و روایتی از نقض حقوق این شهروند ایرانی را نیز برای مخاطبان خود بازگو کنید.

گفتنی است خانم نازآفرین صبوری روز سه شنبه 8 اسفند ؛ مهمان تلویزیون میهن میباشد

این برنامه ساعت 20 به وقت اروپا و از اینجا قابل مشاهده است


نامه خواهر علیرضا صبوری جان باخته راه آزادی به احمد شهید

بدون نظر


علیرضا صبوریبه گزارش وبگاه «فعالان تبعیدی»، نازآفرین صبوری خواهر این شهید که طی این سالها پیگیر وضعیت پرونده وی بوده ؛ امروز پنج شنبه با ارسال نامه ای به آقای احمد شهید خواهان توجه ایشان به قتل برادرش در گزارش آتی در رابطه با نقض حقوق بشر در ایران شده است.

علیرضا صبوری جوان ۲۲ ساله ای بود که در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همانند هزاران جوان دیگر با دست خالی به خیابان رفت تا اعتراضش را نسبت به نا به سامانی های کشور و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ابراز کند.علیرضا در آن روز در حوالی میدان آزادی، روبه روی پایگاه بسیج و در حالیکه به کمک هم وطنانش که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند شتافته بود، ناگهان مورد اصابت گلوله ای قرار گرفت، که به گفته خودش انگار چیزی در سرش منفجر شد و جهان مقابل چشمانش به سیاهی رفت.

علیرضا بعدها و پس از مشکلات فراوان به کمک خانواده از کشور خارج و به شهر نیده واقع در ترکیه رفت و در آنجا کلیه مدارک پزشکی خود را در اختیار سازمان ملل قرار داد که بعد از ماه ها در خواست وی مورد قبول واقع شد و رهسپار آمریکا شد اما پس از چندی به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ درگذشت.

نامه خواهر شهید صبوری به احمد شهید، گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل در خصوص ایران به شرح زیر است:

جناب آقای احمد شهید،
گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضع حقوق بشر ایران
با سلام و احترام
اینجانب خواهر شهید علیرضا صبوری میاندهی هستم و قصد دارم در این پیام حادثه ی اسفناک مجروح شدن برادرم در طی تظاهرات میلیونی روز ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸ و چگونه جان باختن وی بعد از گذشت حدود ۳ سال را برای شما شرح دهم. شاید در این رهگذر بتوانم فصلی از فراز و فرودهای زندگی دشوار یک جوان ایرانی که با دست های خالی به خیابان رفت تا دنبال رای گمشده خود باشد اما هدف گلوله قرار گرفته است را بتوانم برای مردم کشورم و مردم دنیا که نگران حقوق بشر هستند بازگو کنم تا بدانند کسی که در خانه اش راهی برای درمان نیافت وقتی راهی آمریکا شد , به امید آنکه سلامتش را باز یابد ؛ چگونه در غربت و تنهایی و فشار های روحی و مادی چشم هایش را برای همیشه بست.

هدف از نگارش نامه ام به شما این است تا با نگاهی به پرونده زندگی رنج آور برادرم توجهی ویژه به وضعیت زخمی ها و مجروحان راهپیمایی های اعتراضی مردم ایران پس از انتخابات مخدوش ریاست جمهوری سال ۸۸ داشته باشید و یاریگر باشید تا صدای مظلومیت برادر نازنینم و تمامی شهدای دیگر این راه به گوش اعضای سازمان ملل و مردم صلح طلب دنیا برسد و در کنارش شاید بتوانیم با یاری همه حقوق بشر دوستان سزای خون ها و اشک های ریخته شده در این سالها را از مسببان اصلی نقض حقوق بشر در ایران بستانیم.

شهید علیرضا صبوری جوان ۲۲ ساله ای است که در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همانند هزاران جوان دیگر با دست خالی به خیابان رفت تا اعتراضش را نسبت به نا به سامانی های کشور و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ابراز کند
در حوالی میدان آزادی، روبه روی پایگاه گردان ۱۱۷ عاشورا. او در حالیکه به کمک هم وطنانش که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند شتافته بود، ناگهان تیری وسط پیشانی اش را شکافت و به گفته خودش انگار چیزی در سرش منفجر شد و جهان مقابل چشمانش به سیاهی رفت.

عده ای از معترضین پیکر نیمه جان وی را به بیمارستان انتقال دادند و پزشکان شبانه او را مورد عمل جراحی قرار دادند و موفق شدند که تکه هایی از تیر را از سرش خارج کنند ولی متاسفانه علیرضا به کما رفت و در این مدت خانواده تمامی بیمارستان ها زندانها و سرد خانه ها را زیر و رو می کردند به امید یافتن نشانی از گم گشته شان. چون آن روزها وضعیت کشور چنان نا امن بود که بسیاری از جوانان معترض کشته و زخمی و زندانی شده بودند و در این میان کسی نمی دانست علیرضا جز کدام دسته است. خانواده علیرضا نیز هر روز به زندان اوین مراجعه می کردند تا اینکه سرانجام گمشده ی ما پیدا شد کسی که از مرگ بازگشته و بهوش آمده بود اما نه قدرت تکلم داشت و نه قدرت راه رفتن.

او که قسمت عمده ای از حافظه و قدرت سخن گفتن را از دست داده بود از سوی دیگر قادر به کنترل ادرار و مدفوع و خود هم نبود و قدرت کنترل نیمی از بدنش را نیز از دست داده بود. او در چنین وضعیتی بعد از گذشت یک ماه توانست شماره تماس یکی از اعضای خانواده را به خاطر بیاورد و آن را در اختیار پرسنل بیمارستان قرار دهد.

پرسنل بیمارستان با سرعت جریان را به خانواده اطلاع می دهند و بنا بر این شد که نام وی به عنوان یک بیمار تصادفی در پرونده های بیمارستان ثبت شود و شبانه علیرضا را به خانه منتقل کنند و باقی خدمات درمانی در خانه به او ارایه شود.

با کمک های بی دریغ مدد کار و اعضای خانواده، علیرضا پس از چندی توانست مقداری از قوای از دست رفته اش را باز یابد ولی همچنان با مشکلات عمده ای از قبیل سردرد های شدید و مداوم رو برو بود.

به همین دلیل پزشکان برای بار دوم سعی کردند تکه های باقی مانده گلوله را خارج کنند اما تکه هایی از تیر در نقاط حساسی واقع شده بودند که با حرکت دادن آنها امکان داشت علیرضا جان خود را از دست بدهد یا برای همیشه فلج شود و ناگزیر به استفاده از ویلچر. به همین علت باز تکه هایی از گلوله به جای ماند و تذکرات لازم راجع به وخیم .بودن شرایط و مراقبت های لازم به وی داده شد

پس از آنکه علیرضا سلامت نسبی خودرا بازیافت به کمک خانواده از کشور خارج و به شهر نیده واقع در ترکیه رفت و در آنجا کلیه مدارک پزشکی خود را در اختیار سازمان ملل قرار داد که بعد از ماه ها در خواست وی مورد قبول واقع شد و علیرضا با امید به فردایی سبز و آزاد رهسپار آمریکا شد و در بوستون اقامت گزید اما در کمال تاسف روح خسته اش پس از ۸ ماه به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ از جسم زخمی اش پر گشود

در خواستم از شما این است که در گزارش خود به سازمان ملل توجهی ویژه به این بخش از جوانان زخمی و از جمله برادرم علیرضا صبوری نشان دهید و روایتی از نقض حقوق این شهروند ایرانی را نیز برای مخاطبان خود بازگو کنید

۱۳۹۱ بهمن ۱۸, چهارشنبه



سالگرد علیرضا صبوری بر روی مزارش در برلین

1
برای دیدن بزرگ عکس ها به روی عکس کلیک کنید.
یک سال پیش در چنین روزی 20 ژانویه علیرضا صبوری جوان 23 در برلین به خاک سپرده شد. علیرضا جوانی که در جنبش اخیر آزادیخواهی مردم ایران در راهپیمایی سکوت 25 خرداد هنگامی که به کمک فردی که تیر خورده بود رفت توسط تک تیر اندازهای رژیم اسلامی ایران مستقیم مورد نشانه قرار گرفت و به سرش تیر خورد. علیرضا بعد از کمای طولانی زمانی که به هوش آمد نه قدرت تکلم داشت و نه می توانست راه برود. او که در آن زمان 21 سال داشت بعد از عمل های پی در پی می بایست همانند یک کودک دوباره صحبت کردن و راه رفتن یاد بگیرد. از آنجاییکه نیروهای سپاه و بسیج رژیم جنایت اسلامی در بیمارستان ها به دنبال دستگیری زخمی های تظاهرات بودند، خانواده علیرضا با ترس شدید مجبور شدند برای مداوای فرزندشان به شکل مخفی عمل کنند. مادر علیرضا که یک پسرش را در جبهه های جنگ ایران و عراق از دست داده بود حال از ترس اینکه علیرضا را هم از دست ندهد به همه می گفت که علیرضا تصادف کرده است. علیرضا بعد از تحمل درد و زجر های زیاد به خارج از کشور آمد تا همانند جوانان در کشورهای آزاد بدون هیچگونه ترسی به زندگی عادی خود ادامه دهد. او بعد از چندین ماه انتظار پناهندگی در ترکیه توسط سازمان ملل به امریکا منتقل شد. علیرضا شاد از زندگی دوباره بود. اما متاسفانه آثار مخرب تیری که به سر او خورده بود زندگی دوباره را خیلی زود از او گرفت. علیرضا می بایست مدام تحت نظر و درمان باشد اما در تنهایی مطلق خود در اتاق کوچکی در شهر بوستون امریکا جان سپرد. اجازه ی انتقال پیکر علیرضا به ایران به خانواده اش داده نشد . علیرضای جوان حتی بعد از مرگش هم آرامش نداشت و پیکر بیجانش بیش از دو ماه در سردخانه ماند تا با کمک فامیلش در آلمان به برلین منتقل شد.

حال یک سال از خاکسپاری علیرضا در برلین می گذرد و برای زنده نگه داشتن یاد او به برلین آمدم تا در کنار فامیل علیرضا یاد او را نگه داریم. سرمای بسیار طاقت فرسایی بر برلین حاکم است و همه جا از بقایای برف روزهای پیش نسبتا سفید است. به همراه دایی و دو خاله ی علیرضا و چندین ایرانی دیگر در هوای چندین درجه زیر صفر و بسیار سرد به گورستان ویلمرز دورف رسیدیم. در این یکشنبه سکوت سرد غم انگیزی بر گورستان حاکم است به قبر علیرضا می رسیم هنوز سنگ قبری بر مزار او نیست چون قرار است با حضور مادرش این مراسم انجام شود. به عکس های علیرضا بر سر مزارش نگاه کنم غمی عجیبی سراپای وجودم را می گیرد و از خودم می پرسم مگر این جوان چه می خواست؟ مگر او خشونت کرده بود؟ مگر آدم کشته بود؟ مگرخرابکار بود؟ به چه جرمی به این سرنوشت دچار شد؟ به جز اینکه برای حق رای اش با سکوت به خیابان آمده بود؟ در این افکار بودم و دوربینم را برای فیلم و عکس گرفتن آماده می کردم با وجود دستکشی که در دست داشتم انگشتانم بی حس اند و قدرت تنظیم کردن دوربین را نداشتم.. دیدن قبر علیرضا در آن قبرستان بی روح سرمای بیرون را برایم بیشتر محسوس می کرد. به علیرضاها و نداها و سهراب ها و اشکان ها و….می اندیشدم….
IMG_8901-001IMG_8892IMG_8927
با خودم فکر می کردم این جوان می بایست الان در کلاس درس باشد و برای آینده خود و جامعه اش آموزش می دید اما قاصبان جانی سرزمین اش حتی پیکر بی جانش را هم تاب نیاوردند و حال دور از خانواده خود در گوشه ای از شهر برلین سرد به خاک سپرده شده است. در برلینی که چندین هزار ایرانی در آن زندگی می کنند و انتظار می رفت که ایرانیان بیشتری شرکت می کردند اما متاسفانه انتظار من در حد انتظار ماند. شاید سرما هم عاملی بود که اغلب ترجیح دهند یکشنبه را در خانه گرم خود بگذرانند.
خانم عراقی خاله ی علیرضا از طرف خانواده از حضار تشکر کرد و سپس پویا یکی دیگر از بستگان علیرضا در باره ی علیرضا و اهداف آزادی خواهانه همه جوانانی که جانشان را در جنبش اخیر از دست دادند صحبت کرد.
IMG_8878
2
بعد از صحبت های کوتاه بستگان علیرضا مراسم به پایان رسید و با علیرضا وداع می کنیم. در طول راه دوباره به سوالی که از وقتی که خبر مرگ علیرضا را شنیدم و مدام در ذهن من نقش می بندند فکر می کنم: چطورعلیرضا از حمایت ایرانیان در امریکا برخورد نبود و کسی به او توجه نکرد و مراقبتی از او نشد با اینکه امریکا بالاترین جمعیت ایرانی را داراست و سازمان ها و انجمن های حقوق بشری ایرانی فراوانی هم برای ایرانیان کار می کنند؟ چطور کسی  به سراغ او نرفت؟ جرا فعالین حقوق بشر ایرانی و فعالین ارگان های کمک به پناهندگان از حضور پناهجویان چون علیرضا بی اطلاعند؟ و اینکه چرا ایرانیان برلین در سالگردش به یاد او و همه جانباختگان شرکت نکردند؟ واقعا چرا؟
اختر
برلین ـ 20 ژانویه 2013