
شلاق می زند بر زخم های دل...
عکس ها، چت ها
دو نقطه و ستاره های روی کیبورد: بوسه های دیجتالی
دو نقطه و پرانتزها؛ اخم و خنده های فانتزی
هزاری هم این آدمک های زرد و دیجیتالی غش بکنند و ریسه بروند یا اشک از دو سوی صورت گردشان مثل باران بهاری ببارد....
دوری دوای خودش را دارد؛ لمس و حضور
مادرها بلد نیستند با این شکلک ها بخندند
پدرها معنی پرانتزهای باز و دو نقطه را نمی فهمند
برادرها با شکلک های شیطانی، روح سرکشِ سربه سر گذاشتن هایشان آرام نمی گیرد
خواهر ها با نقطه خط های مورب بغل کردن شان نمی آید
لب ها و چشم های کدام یار حتی اگر ستاره بارانِ همه کیبوردهای جهان شان کنیم، داغ می شوند؟
این درد دوای خودش را دارد؛ لمس و حضور....
باقی همه تازیانه بر زخم است...
۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه
شنبه 1 بهمن 1390 :: نویسنده : احمد شمس
آنچه را گذشته است فراموش کن وبه انچه نرسیده است رنج واندوه مبر
هر چه شنوی به عجله وبیهوده مگوی
قبل جواب دادن تفکر کن
هیچکس را تمسخر مکن
نه به راست ونه به دروغ هرگز قسم مخور
خود برای خود زن انتخاب کن
به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو
تا حدی که می توانی از مال خود داد و دهش نما
کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
از هر کس وهر چیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم ومشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاک وراست گردی
مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
سخی وجوانمرد باش تا اسمانی باشی
روح خود را به خشم وکین الوده مساز
در هر کار وگفتار تواضع وادب را فراموش مکن
هرگز ترشرو و بد خو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین که ترا نادان ندانند
اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
دورو وسخن چین مباش
در انجمن نزدیک دروغگو منشین
چالاک باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
اگر چه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا ترا نگزد ونمیری
با هیچکس وهیچ ایینی پیمان شکنی مکن که به تو اسیب نرسد
مغرور وخود پسند مباش زیرا انسان چون مشک
پر باد است واگر باد ان خالی شود چیزی باقی نمی ماند
پر باد است واگر باد ان خالی شود چیزی باقی نمی ماند
سپاس مر خدای عز و جل که طاعت نکردنش موجب عِقابی سهمگین که کمترینش دوزخ و بیشترینش مذمت "خداپرستان". هرنفسی که فرو میرود پر از دی اکسید کربن و چون برمیاید پر از اکسیژن آه زده. سپاس که ملت ما را منحصر بفرد آفرید از لحاظ هوش و پشتکار در سطح بالای استاندارد ، از لحاظ کار جمعی در سطح زیر خط فقر ، از لحاظ مدیرییت جامعه، هولناک و در سطح پوز دادن در صدر جهان و از لحاظ عدم سازگاری هموطن در سطح گریه آور و از لحاظ ناشکری شکرت ناشکر ترین. سپاس که ما را در تاریخ گذشته متوقف کرد و تاریخ عربستان سعودی ذهن ما را بیش از وطن به خود مشغول کرده، سپاست میگویم که مرا ایرانی آفریدی
-
من مرگ را... احمد شاملو
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که در من میگذرد.
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من میگذرد.
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من میگذرد.
□
در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم.
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من،
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من.
در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم.
□
من برگ را سرودی کردم
سرسبزتر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پُرنبضتر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پُرطبلتر ز مرگ
سرسبزتر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پُرتپشتر از دلِ دریا
من موج را سرودی کردم
پُرطبلتر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم.
یک شلوار برای ملاقات داشت, یک شلوار برای اعدام. توی درز پاچه های شلوار اعدامش را کرده بود پر از بذرگل. میگفت میدانم بعد از اعدام با لباس دفنم میکنند و چند ماهی که بگذرد بذرها جوانه میزنند و کم کم از قبرم گل میروید. هشتم فروردین شصت و هشت وقتی دیگر اعدامها تمام شده بود بلندگوی بند اسمش را صدا زد ذوق زده شدیم که به به بالاخره ملاقات دادند که برود، شوهرش را ببیند. تند تند شلوار ملاقات را دادیم بپوشد وخوشگلش کردیم رفت. چند ساعت بعد صدایمان کردند که برویم وسایلش را تحویل بگیریم.....اعدامش کرده بودند.
اشتراک در:
پستها (Atom)





