۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه


تا به كي سنگِ سختِ غيرت
نثار كردن
رخساره زیبا را
... كه هيچ اما
تَرَك بَر نداشته ست
سفال هوس نا مردمان
زين همه سنگ

كدامين شما اما
انسان را
روسپي خوانده ست
كه ديريست
كنيزكان به درگاه تقدير استاده
در زنجير زن زيستن
در هراس از چشمهايي كه مي لغزند
بر برهنگي اندامشان
و دستي و چند سكه اي و دستي ديگر
اين است بهاي بودنشان

من اما ، انسان را
هيچگاه روسپي نمي خوانم
گاه شنيدن ناله كودكان شهر
كه مي نوشند گرسنگي را
جرعه جرعه
از سينه خشكيده مادر

مرد همسايه آنگاه
سر به آخور سفره فرود آورده
طعام مي بلعد ، سخت
گاه نشخوار كردنش اما :
راستي !
زن همسايه گرسنه ست
و چه زيباروي است !

من امروز تلخ مي گويم

از سفال هوس نامردمي
كه هنوز ترك برنداشته ست
به سنگ غيرت

وز گياه نازك زنانگي
كز وقاحت تاريخ ميميرد
و مي پوسد ،
در ني ني چشمان پر خواب شما

من اما امروز نيز
انسان را
روسپي نمي دانم
 —

رویا های تاریک


چیزی بگو !چیزی بنویس ! کلمات را این قدر منتظر نگذار !کاغذ ها را به تلاطم در اور!
کاغذ ها هنوز سپیدند ، مداد ها هنوز مهربانند ،حرفی بزن! چرا سکوت کرده ای ؟
من میان بیشه های سکوت گم شده ام...
باران بی قرار به با م ها و شیشه ها می کوبد ، گاهی می گویم شاید شیشه ها از
جنس بارانند که به اندک اخمی و بغضی می ***ند و فرو می ریزند.
باران نیمه شب چقدر دوست داشتنی است ! انگار هر که بیدار باشد ، صدای پای
قطره ها را روی قلب خود می شنود.
گاهی از خودم می پرسم تولد شب برای چیست ؟
می اندیشم اگر شب نبود،از روزهای خالی از شور زیستن به کجا باید پناه می بردیم... .
سقف اتاقم را کنار می زنم،شب به من خیره شده است،ابرهاروی اتاقم چتر گشوده اند
ماه ورم کرده است. کاش می شد رویا هایم را از اسمان بچینم!
اتاقم در شب غوطه ور است و من غرق ان ... 

You and

روز هشتم مارس به عنوان روز جهانی زن در سال ۲۰۱۲ در حالی سپری می‌شود که ۳۴ زندانی زن با داشتن بیش از ۲۰۰ سال حکم در زندان‌ به سر می‌برند.
مجتبی سمیع‌نژاد: در دفتر پیگیری زندانیان سیاسی خانه حقوق بشر ایران اسامی و اطلاعات ۴۷ زندانی سیاسی زن که  به خاطر فعالیت‌ها و عقاید خود در بازداشت به سر می‌برند جمع‌‌آوری شده است که بدون شک تمامی زندانیان سیاسی زن در ایران را در بر نگرفته است.
از میان این ۴۷ زندان ۳۴ نفر آن‌ها با حکم‌های سنگین حبس در زندان به سر می‌برند و ۱۴ تن از آنان در بازداشت به سر می‌برند و در انتظار صدور حکم هستند. ۳۴ زندانی زنی که برای آن‌ها حکم صادر شده است در مجموع به ۲۰۸ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده‌اند و در مجموع باید بیش‌ از دو قرن در زندان به سر می‌برند. سنگین‌ترین احکام صادر شده برای زندانیان زن مربوط به زنیب جلالیان فعال کرد با داشتن حبس ابد،  مهوش ثابت و فریبا کمال‌آبادی از  رهبران جامعه‌ی بهاییان در ایران با ۲۰ سال زندان برای هر کدام و سپس فرح واضحان با ۱۷ سال زندان است.
زندانیان زن:
زنیب جلالیان شهروند کرد متولد سال ۱۳۶۱ در شهر ماکو ایران است و از سن ۲۵ سالگی در زندان به سر می‌برد. زینب جلالیان در سال ۱۳۸۸ به اتهام «محاربه» از طریق همکاری با حزب پژاک به اعدام محکوم شد. اما در طی ماه‌های گذشته این حکم به حبس ابد تبدیل شد. جلالیان هم اکنون در زندان کرمانشاه به سر می‌برد.
فریبا کمال‌آبادی ۴۸ ساله و مهوش ثابت ۵۷ ساله شهروند بهایی و  دو تن از هفت مدیر زندانی جامعه‌ی بهایی در ایران هستند. کمال آبادی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ و ثابت در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۶ بازداشت شده و تاکنون در زندان به سر می‌برند. این دو از طرف شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به اتهامات «جاسوسى، اقدام علیه امنیت کشور و محاربه» به ۲۰ سال زندان محکوم شده‌اند. در طول مدت بازداشت تاکنون به زندان‌های رجایی‌شهر کرج و زندان قرچک ورامین نیز تبعید شده‌اند، اما اکنون در بند عمومی زنان زندان اوین هستند. کمال‌آبادی وثابت در طول مدت بازداشت تاکنون به مرخصی نیامده‌اند.
فرح واضحان شهروند ایرانی دو روز بعد از حوادث روز عاشورای تهران، در سال ۱۳۸۸ در تاریخ ۸ دی ماه  و در پی بازداشت‌های گسترده شهروندان معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در منزل خود بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین و سلول‌های انفردی آن منتقل شد. وی ابتد به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده بود، اما این حکم پس از نقض در دیوان عالی کشور و ارجاع به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به ۱۷ سال زندان همراه با تبعید به زندان رجایی‌شهر تبدیل شد.  واضحان از که از بیماری نیز رنج می‌برد و تحمل حبس برای وی مشکل است هم اکنون در بند عمومی زندان اوین به سر می‌برد. وخامت حال وی در ماه‌های گذشته چندین بار موجب شد وی به بیمارستان منتقل شد، وی دو بار نیز به مرخصی درمانی بیاید، اما با وجود نیاز مداوم به درمان پزشکی و عدم پایان معالجات به زندان بازگردانده شده بود.
وی در روز جاری نیز با عدم تمدید مرخصی بار دیگر به زندان اوین بازگردانده شد. این در حالی است که وضعیت جسمی وی بسیار بد است.
مریم اکبری منفرد از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران نیز از دیگر زندانیانی زنی است که حکم سنگینی دارد. وی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به اتهام محاربه به ۱۵ سال زندان محکوم شده و هم اکنون در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد. وی  تاکنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده است.
مطهره بهرامی حقیقی که با ۶۱ سال سن مسن‌ترین زندانی زن در این لیست ۴۷ نفره است به همراهریحانه حاج ابراهیم دباغ که هر دو فاقد سابقه و فعالیت سیاسی هستند از دیگر کسانی هستند که به ترتیب با احکام سنگین ۱۰ سال و ۱۵ سال زندان روبرو شده و هم اکنون در بند عمومی زنان زندان اوین هستند. این دو در روز شش دی ماه ۱۳۸۸ در منزل خود بازداشت شده و تاکنون در زندان به سر برده و از حق مرخصی نیز محروم بوده‌اند. همسر و پسر بهرامی حقیقی نیز هم اکنون در زندان به سر می‌برند.
بهاره هدایت متولد سال ۱۳۶۰ فعال دانشجویی و عضو شورای مرکزی و سخنگوی دفتر تحکیم وحدت نیز با محکومیت ۱۰ ساله در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد. هدایت از تاریخ ۱۰ دی ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت شده  و زندانی است. وی از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی محمد مقیسه به ۹ سال و نیم زندان محکوم شد. اتهامات وی فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه‌های بیگانه،توهین به رهبری،توهین به رییس جمهور،اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی اعلام شده بود.
همچنین وی در طی ماه‌های گذشته بار دیگر به خاطر نامه‌ نوشتن به مناسبت روز دانشجو در زندان محاکمه و به ۶ ماه زندان دیگر محکوم شد.
فاطمه رهنما شهروند ۵۲ ساله نیز با حکم سنگین در تبعید در زندان به سر می‌برد. فاطمه رهنما در تاریخ ۷ مرداد ماه ۱۳۸۸ در جریان بازداشت‌های گسترده حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران بازداشت شد. وی در جریان پرونده شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد به خاطر تحت فشار گذاشتن میرحسین موسوی بازداشت شده بود.
رهنما از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی به اتهام «ارتباط با سازمان مجاهدین» به ۱۰ سال زندان و تبعید محکوم شد کهاین حکم در دادگاه تجدیدنظر نیز تأیید شد. وی مبتلا به سرطان است و تاکنون نیز از حق استفاده از مرخصی محروم بوده است. حتا در طی چند ماه گذشته که مادر وی نیز درگذشت اما اجازه‌ی مرخصی به او داده نشد. وی هم اکنون در زندان سپیدار اهواز محکومیت خود را سپری می‌کند.
روناک صفارزاده فعال کرد و فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا از تاریخ ۱۶ مهر ماه سال ۱۳۸۶ در زندان به سر می‌برد. صفارزاده در تاریخ ۲۴ فروردین ماه ۱۳۸۸ از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب اسلامی شهر سنندج در کردستان به شش سال و هفت ماه زندان محکوم شد. در کیفرخواست صادره حکم «محاربه» برای وی در نظر گرفته شده بود که در دادگاه از این اتهام تبرئه شد. وی هم اکنون در زندان زنجان به سر می‌برد.
هانیه فرشی شتربان و لادن مستوفی به اتهام  فعالیت در یک انجمن اینترنتی و بررسی ونقد حجت‌ها واستدلال‌های متعارف دراندیشه دینی در تیر ماه سال ۱۳۸۹ بازداشت شده و به ترتیب به هفت و دو سال و نیم زندان محکوم شده‌اند. اتهامات این دو وب‌نگار توهین به مقدسات و توهین به رهبری اعلام شده بود.
نسرین ستوده وکیل برجسته ایرانی و فعال حقوق بشر از دیگر زندانیانی است که به همراه موکلان سابق خود هم اکنون در زندان به سر می‌برد. ستوده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۹  پس از مراجعه به دادسرای ویژه اوین بازداشت و به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شد.
حکم نسرین ستوده از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی صادر شد و بر اساس آن نسرین ستوده وکیل دادگستری به ۱۱ سال زندان تعزیری، ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور و ۲۰ سال محرومیت از وکالت محکوم شد. این حکم بر پایه اتهاماتی همچون «تبایغ علیه نظام  و اقدام علیه امنیت ملی و عدم رعایت حجاب اسلامی» صادر شد.
این حکم در دادگاه تجدیدنظر استان تهران به شش سال زندان کاهش پیدا کرد. این وکیل مدافع حقوق بشر نیز تاکنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده و مسئولین زندان اوین تاکنون بارها با کارشکنی‌های مختلف ملاقات‌های هفته‌گی وی را نیز دچار مشکل کرده یا باعث قطع آن شده‌اند.
نازنین خسروانی روزنامه‌نگار متولد سال ۱۳۵۵ است که به تازه‌گی و در همین روزهای اخیر به جمع زندانیان سیاسی در ایران اضافه شده است. وی ابتدا بامداد روز چهارشنبه ۱۲ آبان ماه سال ۱۳۸۹ در منزل پدری بازداشت و پس از چهار ماه از زندان آزاد شده بود.
این روزنامه‌نگار در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباس به شش سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به تأیید رسید. خسروانی در تاریخ ۱۵ اسفند ماه جاری برای اجرای حکم خود را به زندان اوین معرفی کرد.
نسرین قدیری، ناهید قدیری، رزیتا واثقی و سیما اشراقی چهار شهروند دیگر بهایی هستند که هر کدام حکم پنج سال زندان دریافت کرده و در زندان به سر می‌برند. نسرین قدیری از تاریخ ۲۴ تیر ماه ۱۳۸۹ برای اجرای حکم بازداشت شده و در زندان وکیل‌آباد مشهد به سر می‌برد. ناهید قدیری نیز از تاریخ ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شده و در همین زندان به سر می‌برد.
رزیتا واثقی نیز در همان تاریخ ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ همراه ناهید قدیری بازداشت و با اتهامات مشابه «تبلیغ آیین بهایی» و «توهین به مقدسات» در زندان وکیل‌آباد مشهد به سر می‌برد. سیما اشراقی دیگر شهروند بهایی نیز از تاریخ ۷ بهمن ماه ۱۳۸۸ با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات» و حکم پنج سال زندان در همین زندان در شهر مشهد به سر می‌برد.
منیژه منزویان دیگر زندانی بهایی نیز با حکم سه سال زندان هم اکنون در زندان اوین به سر می‌برد. منیژه منزویان اول  بار در تاریخ ۲۷ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ پس از ورود مأموران امنیتی به منزلش و تقتیش آن بازداشت و به زندان سمنان منتقل شد. وی ۱۳ روز بعد در تاریخ ۹ تیر ماه ۱۳۸۸ با قرار وثیقه از زندان آزاد شد. اما بار دیگر برای اجرای حکم خود در تاریخ هشت اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد که تاکنون نیز در زندان است.
طره‌ی طقی‌زاده شهروند دیگر بهایی محکومیت خود را در زندان شهید کچویی ساری سپری می‌کند. این شهروند بهایی به ۲۲ ماه حبس تعزیری محکوم شده از تاریخ ۱۸ دی ماه ۱۳۸۹ در زندان به سر می‌برد.
کبری بنازاده امیری شهروند ۵۶ ساله در تاریخ ۲۷ دی ماه ۱۳۸۷ در فرودگاه «امام خمینی» تهران هنگامی که قصد سفر به کشور عراق را داشت، همراه ۱۸ تن دیگر بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. دلیل بازداشت بنازاده امیری و همراهان وی، قصد عزیمت آنان به قرارگاه اشرف در عراق و دیدار با فرزندان‌شان بود. وی از آن زمان تاکنون در زندان به سر می‌برد.
بنازاده امیری از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به ۵ سال زندان توأم با تبعید به زندان رجایی‌شهر محکوم  شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر استان تهران نیز مورد تأیید قرار گرفت.
کفایت ملک‌محمدی شهروند ۶۰ ساله از جمله کسانی است که در روز ۶ دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. کفایت ملک محمدی به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه، به ۵ سال حبس، محکوم شد. وکیل وی با توجه به شرایط سنی محمدی که حدودا ۶۰ ساله است، به حکم صادر شده اعتراض کرد و پرونده وی به شعبه ۵۴ تجدید نظر ارسال شد، اما این حکم در دادگاه تجدیدنظر به تأیید رسید. وی هم اکنون بدون مرخصی در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد.
شبنم  مددزاده متولد سال ۱۳۶۷ نایب رئیس شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و دبیر سیاسی انجمن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران است که در تاریخ ۲ اسفند ماه ۱۳۸۷ به همراه برادرش فرزاد مددزاده بازداشت شده و با دریافت حکم ۵ سال زندان در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد. وی به اتهام «محاربه و اقدام علیه امنیت ملی» از طرف شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی محمد مقیسه به پنج سال زندان با تبعید محکوم شده است.
مددزاده نیز از جمله زندانیان سیاسی زن است که تاکنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده است.
عاطفه نبوی فعال دانشجویی و دانشجوی کارشناسی ارشد و محروم از تحصیل متولد سال ۱۳۶۲ است که بعد از خرداد سال گذشته و در شروع دستگیری‌های گسترده بازداشت در ایران بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شد. نبوی در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همراه پسر عمویش ضیاالدین نبوی و شش نفر دیگر از دوستانش بازداشت در منزل بازداشت شده بود.
نبوی از سوی شعبه ۱۲ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی «قمی» به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد. اتهامات او عبارت بودند از: «ارتباط با سازمان مجاهدین و شرکت در تظاهرات ۲۵ خرداد ماه ۱۳۸۸» که تظاهرات میلیونی بر ضد دولت احمدی‌نژاد در ایران بود. نبوی نیز تاکنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده و هم اکنون در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد.
معصومه یاوری از شهروندان بازداشت شده در حوادث پس از انتخابات است که او نیز در زندان اوین به سر می‌برد. یاوری در تظاهرات روز قدس در تاریخ ۲۷ شهریور ماه سال ۱۳۸۸ در اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران بازداشت شده بود.
یاوری ابتدا متهم به «محاربه» بود و نماینده دادستان تهران برای وی تقاضای مجازات اعدام کرده بود، که سپس به ۷ سال حبس تعزیری در زندان رجایی شهر محکوم شد. این حکم بعد از دو سال شکسته شد و وی به دو سال و نیم زندان محکوم شد.
اشرف علیخانی وبلاگ‌نویس و نویسنده وبلاگ‌ «سبد سبد ستاره» و کارشناس علوم اجتماعی از خرداد ماه ۱۳۹۰ بازداشت و راهی زندان اوین شده است. علیخانی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی در مرداد ماه و شهریور ماه ۱۳۸۹ محاکمه شد. وی به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت ملی کشور، از طریق شرکت عامدانه در اغتشاشات خیابانی، فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق ارتباط با شبکه ماهواره‌ای ضد انقلاب و ارسال ایمیل و انتشار مطالب موهن نسبت به نظام اسلامی در فضای مجازی، وبلاگ و تحریک دیگران به شرکت در تجمعات غیر قانونی و اغتشاشات و مقابله با نظام جمهوری اسلامی، نگهداری و استفاده از تجهیزات دریافت از ماهواره» به ۳ سال حبس قطعی محکوم و این حکم در اسفند ماه گذشته در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران تایید شد.
زینب بایزیدی متولد سال ۱۳۶۰ در شهر مهاباد فعال حقوق زنان ، فعال کرد و عضو کمپین یک میلیون امضاء است که از تاریخ ۱۹ تیر ماه ۱۳۸۷ زندانی است. «گزینش نام کردی «زیلان» برای فروشگاه خود و فعالیت در کمپین یک میلیون امضا» دو اتهام زینب بایزیدی بود که به خاطر آن توسط دادگاه انقلاب شهرستان مهاباد در یک محاکمه شتابزده وی را به تحمل چهار سال حبس تعزیری در زندان مرکزی شهرستان زنجان محکوم کرد.
پروین مخترع مادر کوهیار گودرزی، فرحناز رحیمی، طاهره نوروزی، سیما سبتو، سمیرا ممتازیان، مژده فلاح، ماندانا کمالی، یکتا فهندژ، مژگان عمادی، فرین راسخی شهروندان زن بهایی، شیرین قنبریشهروند مسیحی و صدیقه مرادی شهروند از جمله زنانی هستند که در شهرهای مختلف کشور بازداشت شده و بلاتکلیف در زندان به سر می‌برند.
سیما رجبیان از نیز از دیگر شهروندان زن پرتعداد زندانی ببایی در ایران است که برای اجرای حکم دو سال زندان خود از تاریخ ۲۴ تیر ماه ۱۳۸۹ بازداشت شده و در زندان وکیل‌آباد مشهد به سر می‌برد. «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی، اقدام علیه امنیت داخلی کشور با عضویت و فعالیت در تشکیلات فرقه ضاله بهائیت، تبلیغ وارتباط با بیگانگان پس از مسافرت به خارج از کشور، برگزاری اجتماعات غیر قانونی، نشر و توزیع سی دی و کتب ضاله بهائیت» از جمله اتهامات وی در دادگاه بود.
مهدیه گلرو محروم از تحصیل،‌ دبیر انجمن اسلامی دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی،  نائب دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی در سال ۱۳۸۵ از فعال دانشجویی زندانی در زندان اوین است. مهدیه گلرو در تاریخ ۱۱ آذر ماه۱۳۸۸ همراه همسرش، وحید لعلی‌پور، در ساعت هفت صبح با ورود بدون حکم تعداد زیادی از مأموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت و به زندان اوین و سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.
گلرو در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی محاکمه و سرانجام به ۲ سال ۴ ماه زندان محکوم شد. مهدیه گلرو که به خاطر نوشته‌ی خود از درون زندان در سال ۱۳۸۹ به مناسبت روز دانشجو خود از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. در تاریخ ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۰ با تأیید این حکم در دادگاه تجدیدنظر مواجه شد. وی که باید در تاریخ ۳۰ آبان ماه ۱۳۹۰ با پایان دوره محکومیت از زندان آزاد می‌شد، از این تاریخ محکومیت شش ماهه خود را در زندان اوین آغاز کرد. همسر وی نیز اکنون دوران محکومیت خود را در زندان سپری می‌کند.
ژیلا کرم‌زاده مکوندی  فعال حقوق زنان، شاعر و از همراهان مادران پارک لاله از دی ماه سال جاری دوران محکومیت دو ساله خود را آغاز کرده و در بند عمومی زنان زندان اوین به سر می‌برد. کرم‌زاده از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه به ۲ سال حبس تعزیری و ۲ سال حبس تعلیقی محکوم شده است.
محبوبه کرمی هم از زندانیان سیاسی زن محکوم در بند زنان زندان اوین است که دوران محکومیت سه ساله‌ی خود را سپری می‌کند و تاکنون به مرخصی نیامده است. این حکم از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهام «فعالیت حقوق بشری، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی با قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور و “نشر اکاذیب صادر شده بود.
کرمی از تاریخ ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ در زندان به سر می‌برد.
نازیلا دشتی شهروند و مادر دو زندانی سیاسی است که آن‌ها به تازگی از زندان آزاد شده‌اند. وی از تاریخ ۶ خرداد ماه ۱۳۸۸ برای اجرای حکم سه سال زندان خود بازداشت شده است. وی در روزهای پایانی محکومیت خود در زندان اوین به سر می‌برد و در روزهای آینده آزاد خواهد شد.
فرشته شیرازی فعال حقوق زنان و از اعضای فعالان کمپین یک میلیون امضا در شهر آمل در تاریخ ۱۲ شهریور ماه ۱۳۹۰ در پی احضار به اداره اطلاعات آمل بازداشت  و تاکنون در زندان به سر می‌برد. شیرازی در تاریخ ششم مهرماه ۱۳۹۰ در دو دادگاه به سه سال حبس تعزیری و هفت سال ممنوع الخروجی محکوم شد.
مریم جلیلی و میترا زحمتی دو شهروند مسیحی هستند که در بهار سال ۱۳۹۰ بازداشت و هر کدام به دو سال و نیم زندان محکوم شده‌اند. این دو محکومیت خود را در زندان اوین می‌گذرانند.
نفر ۴۸ام و آخرین زندانی شخصی است که مسئولین قضایی بازداشت‌اش را اعلام نکرده و هیچ قاضی حکمی در این مورد وی صادر نکرده‌اند. در زندان به سر نمی‌برد و در هیچ دادگاهی محاکمه نشده است. زهرا رهنورد متولد سال ۱۳۲۴ که در واقع مسن‌ترین زندانی سیاسی زن ایران اوست از ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۹ در حصر خانگی و در محلی نامعلوم به همراه همسر خود به سر می‌برد. و از کلیه حقوق قانونی خود به عنوان یک زندانی محروم است.
با نازنین خسروانی.... به بهانه همبستگی با روز جهانی زن —



چکیده :نخستین بار اواخر تیر ۸۸ در اوین و خطاب به سعید مرتضوی از شکنجه و شرایط غیرانسانی در کهریزک سخن گفت و تمامی تهدید‌ها برای وادارکردن او به سکوت از‌‌ همان روز آغازشد. او از بازداشت شدگان کهریزک بود و همچون زنده یادان محسن روح الامینی، امیر جوادی فر، محمد کامرانی و رامین آقازاده قهرمانی در این بازداشتگاه شکنجه شد اما نمرد تا شهادت دهد و دو سال و هفت ماه است با تن زخمی و روح مجروح، دربارهٔ شرایط غیرانسانی بازداشتگاه کهریزک و کشته شدن تعدادی از همبندانش و شکنجه شدن تعدادی دیگر شهادت می‌دهد. ...

کلمه-لیلا ملک محمدی:
نخستین بار اواخر تیر ۸۸ در اوین و خطاب به سعید مرتضوی از شکنجه و شرایط غیرانسانی در کهریزک سخن گفت و تمامی تهدید‌ها برای وادارکردن او به سکوت از‌‌ همان روز آغازشد. او از بازداشت شدگان کهریزک بود و همچون زنده یادان محسن روح الامینی، امیر جوادی فر، محمد کامرانی و رامین آقازاده قهرمانی در این بازداشتگاه شکنجه شد اما نمرد تا شهادت دهد و دو سال و هفت ماه است با تن زخمی و روح مجروح، دربارهٔ شرایط غیرانسانی بازداشتگاه کهریزک و کشته شدن تعدادی از همبندانش و شکنجه شدن تعدادی دیگر شهادت می‌دهد.
وقتی او را با زخم‌های عفونت کرده از کهریزک به اوین بردند و در حضور سعید مرتضوی دربارهٔ شکنجه‌های کهریزک سخن گفت مرتضوی او را تهدید کرد که نباید دربارهٔ اتفاقات این بازداشتگاه با کسی سخن گوید و پس از آنکه پذیرفت دربارهٔ همه چیز سکوت کند برای مداوای زخم‌های عفونت کردهٔ سرش، صورتش، دست‌ها و پا‌هایش به بهداری اوین فرستاده شد. اما این جوان پس از آزادی سکوت نکرد و با وجود تمامی خطراتی که او را تهدید می‌کرد از سعید مرتضوی شکایت کرد؛ با خبرنگار تلویزیون دربارهٔ شکنجه در کهریزک گفت‌و‌گو کرد؛ از سایر بازداشت شدگان کهریزک خواست از شکایت خود منصرف نشوند؛ با خانواده‌هایی که عزیزی را در حوادث پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ از دست داده‌اند، ارتباط برقرار کرد و با آن‌ها همدل شد و در تمامی دو سالی که پس از فاجعهٔ کهریزک در ایران ماند، ‌گاه و بی‌گاه از سوی سعید مرتضوی تهدید شد و تهدید‌ها آن قدر پیش رفت که او شبی نزدیک خانه‌اش از سوی دو مرد با چاقو مورد حمله قرار گرفت و طحال و پردهٔ دیافراگمش پاره شد. او معتقد است این حمله نیز از سوی سعید مرتضوی برنامه ریزی شده بود و برای این گفتهٔ خود شواهدی دارد که در ادامهٔ این نوشته خواهد آمد.
این جوان معترض به تقلب در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ سرانجام با تنِ زخمی، هفدهم مرداد ۹۰ از ایران می‌گریزد و پس از عبور از کوه‌های مرزی خود را به ترکیه می‌رساند. او اکنون در ترکیه است و هر از گاهی رسانه‌ای سراغ او را می‌گیرد و دربارهٔ روند شکایت بازداشت شدگان کهریزک با او گفت‌و‌گو می‌کند. آخرین بار هم در نامهٔ مفصلی به احمد شهید، دربارهٔ نقض حقوق بشر در بازداشتگاه‌های ایران شهادت داده است؛ اما کسی تا کنون دربارهٔ خودِ او حرفی نزده یا مطلبی ننوشته است. این نوشته دربارهٔ مسعود علیزاده، جوان بیست و هشت ساله‌ای ست که اکنون بدون طحال و با پردهٔ دیافراگم پاره شده، در یکی از شهرهای کوچک ترکیه مصاحبه با دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل را انتظار می‌کشد.
هنوز جای دشنهٔ تلخ در گرده‌اش تیر می‌کشد
دربارهٔ دستگیری مسعود و اتفاقاتی که در کهریزک برای او افتاد و فجایعی که در آن بازداشتگاه شاهد بود، که برخی نیز برای نخستین بار گفته می‌شود، خواهم نوشت اما وضعیت کنونی این جوان در ترکیه مهم‌تر از روایت گذشتهٔ اوست. زخم‌های علیزاده هنوز در ایران به طور کامل درمان نشده بود که خارج شد و مشکل اصلی او اکنون توقف در فرایند درمان، در دسترس نبودن دارو و امکانات زیستی نامناسبی ست که هر لحظه بیماری‌اش را تشدید می‌کند. او طحال ندارد و بدنش از تمیزسازی خون ناتوان است؛ بنابراین باید به طور پیوسته و مناسب واکسینه شود تا از ابتلا به بیماری‌های عفونی خطرناک مانند هموفیلی و هپاتیت مصون بماند. مسعود طبق دستور پزشکش در تهران، باید چهار ماه پیش واکسنی تزریق می‌کرد اما می‌گوید داروخانه‌های شهری که در آن زندگی می‌کند این واکسن را ندارند. او از بیمارستان‌‌ همان شهر نامهٔ پزشکی دارد و در آن نامه به مشکلات جسمیِ جدی او اشاره شده است. او این نامه را به ضمیمهٔ نامه‌ای که خود نوشته، به دفتر سازمان ملل در ترکیه فرستاده و خواسته است برای پیدا کردن این واکسن او را کمک کنند اما تا کنون هیچ کمکی دریافت نکرده است. از طرفی مردم بسیاری از شهرهای ترکیه در ماه‌های سرد سال، خانه‌های خود را با زغال سنگ گرم می‌کنند و در زمستان‌ها، هوای شهرهای کوچک آلوده به دود زغال سنگ است. او در بیرون از خانه مشکل تنفس دارد و ناگزیر است در خانه بماند و خانه‌اش را هم نمی‌تواند با زغال سنگ گرم کند. انرژی در ترکیه گران است و او قادر نیست خانه‌اش را با برق گرم کند.
مسعود از سوی نهادهای رسمی ایرانی که کمک به پناهجویان در دستور کارشان قرار دارد نیز تا کنون کمک نقدی دریافت نکرده است. طبق برنامه ریزی دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ترکیه، او باید در ماه می‌۲۰۱۲ برای انجام مصاحبهٔ اصلی به این دفتر مراجعه کند و با توجه به اینکه نخستین بار اواسط آگوست ۲۰۱۱ مراجعه کرده بود این مدت زمانی برای رسیدگی به کار یک پناهجوی بیمار، طولانی به نظر می‌رسد و نشان می‌دهد نهادهای مرتبط با امور پناهجویان برای سرعت دادن به انجام کارهای پرنده‌اش نیز کمکی نکرده‌اند. مشخص نیست پس از انجام مصاحبهٔ اصلی، او چه مدتِ دیگر باید در انتظار دریافت پاسخ از سوی سازمان ملل باشد. مسعود جزو پناهجویانی ست که در زلزلهٔ وان خسارت دید و چهار شب به ناگزیر در خیابان خوابید. او می‌گوید دفتر امور پناهندگی سازمان ملل در ترکیه قرار بود پرونده پناهجوهای زلزله زده را در اولویت قرار دهد اما نداد و اتفاقی که برای آن‌ها افتاد این بود خانه‌ای که در وان اجاره و وسایل اولیهٔ ضروری که تهیه کرده بودند‌‌ رها کردند و راهی شهر دیگری شدند و این جابه جایی نیز هزینه‌های قابل توجه دیگری برای این پناهجویان داشت.
آذر ۹۰ علیرضا صبوری می‌اندهی در بوستون آمریکا سکتهٔ مغزی کرد و درگذشت. او جوانی بود که روز ۲۵ خرداد ۸۸ روبه روی پایگاه بسیج در یکی از کوچه‌های ضلع شمال شرقی میدان آزادی، به مجروحان کمک می‌کرد که تیر خورد. او مدتی در کما بود و پس از به هوش آمدن و در حالی که به طور کامل مداوا نشده بود به ترکیه رفت. خانوادهٔ علیرضا با رسانه‌ای شدن ماجرای او موافق نبودند و او از هیچ نهادی کمکی دریافت نکرد. علیرضا باید تحت مراقبت‌های پزشکی قرار می‌گرفت اما چه در ترکیه و چه در آمریکا به او به عنوان یک پناهندهٔ بیمار توجه نشد. در ترکیه از سازمان ملل خواسته بود او را به آلمان بفرستند تا زیر نظر اقوامش باشد اما با این درخواست او موافقت نشده بود. پس از انتشار خبر درگذشت علیرضا، در اظهار نظرهایی که شد برخی گفتند شاید اگر خانوادهٔ علیرضا با رسانه‌ای شدن ماجرای او موافقت می‌کردند سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری به پروندهٔ او به طور ویژه توجه نشان می‌دادند و او زنده می‌ماند. مسعود به ماجرای علیرضا اشاره می‌کند و می‌گوید: «من وقتی در ایران بودم دربارهٔ اتفاقاتی که برایم افتاد حرف زدم. در ترکیه هم همچنان حرف زده‌ام و چند بار با رسانه‌های مختلف دربارهٔ کهریزک مصاحبه کرده‌ام و به همه گفته‌ام که مریضم و حالم خوب نیست و به کمک احتیاج دارم. اما پس از هفت ماه هنوز بلاتکلیفم و کمترین امکانات پزشکی ندارم و هیچ کسی هم حال خودم را نمی‌پرسد.»
از کوچه‌های میدان خراسان تا سوله‌های کهریزک
مسعود علیزاده ۱۸ آبان ۱۳۶۲ در محلهٔ میدان خراسان تهران متولد و دورهٔ خردسالی را در‌‌ همان محله سپری کرد سپس با خانواده به شاهین ویلای کرج مهاجرت و تا پیش از خروج از ایران در کرج زندگی کرد. او در ۱۷ سالگی پدرش را، که می‌گوید بیش از هر کسی دوستش دارد، از دست داد. مسعودِ ۱۷ ساله باید کمک خرج خانواده می‌شد؛ بنابراین نتوانست تحصیلات خود را ادامه دهد. در کرج در یک آژانس املاک، مشاور بود و همزمان در فست فود هم کار می‌کرد. روال زندگی مسعود تا ۲۶ سالگی و تا انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ به همین شکل بود. او در یکی از ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی فعالیت می‌کرد و پس از انتخابات هم در راهپیمایی‌های اعتراضی علیه تقلب در انتخابات، با مردم همراه می‌شد. در همهٔ راهپیمایی‌ها و تجمعات حضور مستمر و فعال داشت تا روز ۱۸ تیر ۸۸ که سرنوشت غریب مسعود رقم خورد.
مسعود علیزاده در جریان راهپیمایی اعتراضی ۱۸ تیر این بخت را نداشت که مثل بسیاری از معترضان که در خانه‌های محدودهٔ ولیعصر پناه گرفتند، در خانه‌ای پناه گیرد و حدود ساعت شش بعد از ظهر در یکی از خیابان‌های فرعی منتهی به ولیعصر بازداشت شد.
او دربارهٔ بازداشت و روند انتقال به کهریزک می‌گوید: «مرا با چشم بند و دستبند به مکان نامعلومی منتقل کردند؛ سپس به پلیس امنیت در میدان حر فرستادند. در آنجا ما را به شدت کتک زدند و بعد به پلیس پیشگیری از جرایم در میدان انقلاب بردند. در آنجا ما حدود سیصد نفر بودیم که با زور و کتک برگه‌هایی امضا کردیم و به اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و تخریب اموال دولتی متهم شدیم. از این سی صد نفر، تعدادی را به اوین فرستادند و باقی که حدود ۱۳۶ نفر بودیم به کهریزک فرستاده شدیم.»
هر کسی هر جرمی داشت کهریزک سزایش نبود
مسعود علیزاده نخست دربارهٔ اتفاقات کهریزک در بدو ورود و در طی چند روز بازداشت می‌گوید سپس راوی شکنجه‌های خود خواهد بود. او آنچه را که در کهریزک بر بازداشت شدگان ۱۸ تیر گذشت این گونه روایت می‌کند: «در آغاز ورود، ما را مجبور کردند در حضور یکدیگر لباس‌های خود را کامل درآوریم؛ لباس‌های زیر را دور بیندازیم و لباس‌های رو را پشت و رو تن کنیم. قرنطینه شپش داشت و می‌گفتند با این کار شپش به درز لباس‌ها نمی‌رود. روز سوم به خاطر شپش ما را از قرنطینه بیرون بردند و داخل را سمپاشی کردند و بلافاصله ما را به قرنطینه برگرداندند. آن قدر بوی سم، تند و آزاردهنده بود که حدود سی نفر بی‌هوش شدند. ما آنقدر التماس کردیم و ضجه زدیم تا سرانجام ما را خارج کردند. اگر دقایقی بیشتر می‌ماندیم همه می‌مردیم. در‌‌ همان ابتدای ورود نیز موهای ما را از ته کوتاه کردند. ماشین‌های موزَنی خراب بود و پوست سر بچه‌ها کنده و زخم شد. عینک‌های محسن روح الامینی و محمد کامرانی را از آن‌ها گرفته بودند و آن‌ها در رفت و آمد مشکل داشتند و محسن جلوی پای خود را نمی‌دید.
ارازل و اوباش در مقابل ما کاملن برهنه در رفت و آمد بودند و عده‌ای از آن‌ها در دستشویی‌ها به عده‌ای دیگر تجاوز می‌کردند. به همین دلیل بود که از بازداشت شدگان راهپیمایی‌ها، کسی جرأت نمی‌کرد به دستشویی برود و همین باعث شده بود بچه‌ها عفونت بگیرند.
امیر جوادی فر، روزی که می‌خواستند او را به اوین بفرستند، برای اینکه آفتاب گرم کهریزک اذیتش نکند از زیر آفتاب بلند شد و در سایه نشست. بلافاصله رییس بازداشتگاه با لگد به سر و صورت و سینهٔ او زد و او را از سایه به زور بلند کرد و در آفتاب نشاند. این در حالی بود که همهٔ بدن امیر پر از زخم و عفونت بود. محسن روح الامینی هم در پنج روزی که در کهریزک بود فقط توانست یک ساعت بنشیند. تمام پشت محسن آنقدر زخمِ عفونت کرده داشت که او نمی‌توانست بخوابد یا حتا بنشیند.
یکی از همبندی‌های ما در کهریزک دیوانه شد و تا کنون نیز من در جایی ندیده‌ام که دربارهٔ او نوشته باشند. مدام می‌گفت مرا اعدام نکنید. به دست و پای رییس بازداشتگاه کهریزک می‌افتاد. سرهنگ با پوتین او را به شدت می‌زد و پرتش می‌کرد اما او همچنان التماس می‌کرد که مرا نکشید. ما را با هم به اوین بردند و در اوین وقتی می‌خواستند او را آزاد کنند پشت تخت قایم می‌شد و بیرون نمی‌رفت و می‌گفت می‌خواهند مرا اعدام کنند. او پس از آزادی هم خوب نشد و خبر دارم که از تیر ۸۸ تا کنون در خانه بستری ست و همچنان فکر می‌کند می‌خواهند او را اعدام کنند.
در دادگاه کهریزک که بودیم یکی از بازداشت شدگان کهریزک از این شکایت می‌کرد که دو افسر نگهبان یک شب او را تا صبح زنده به گور کرده بودند و فقط سرش از خاک بیرون بوده. دلیلشان هم این بود که او سر آمار، شماره‌اش را فراموش کرده بود. در صورتی که ما در آنجا عقرب و مار دیدیم و در غیاب شکنجه گران هم از جانوارن موذی و گزنده در هراس بودیم.»
مسعود شکنجهٔ خود را این گونه روایت می‌کند: «هنگامی که ما وارد کهریزک شدیم ۲۲ بازداشتی دیگر داخل سوله‌های قرنطینه بودند. آن ۲۲ نفر را شب به حیاط بردند تا ورودی‌های جدید بتوانند بخوابند. خواب نوبتی بود و چون برای همه جا نبود خیلی از بازداشتی‌ها مجبور بودند ایستاده بخوابند. من در‌‌ همان شب اول با تصور اینکه پس از ساعت‌ها بیخوابی کشیدن می‌توانم ساعتی بخوابم دراز کشیدم اما یکی از بازداشتی‌ها اصرار کرد که دو شب است نخوابیده‌ام. اجازه بده من ده دقیقه بخوابم بعد تو بخواب. من قبول کردم؛ بلند شدم؛ به آبخوری قرنطینه رفتم تا آبی بخورم و برگردم و منتظر بمانم تا همبندی‌ام بلند شود و من بخوابم. در بخش‌های دیگر بازداشتگاه، زندانیان مواد مخدر، قاتلان، مزاحمان نوامیس و در کل اوباش بودند. یکی از این اوباش زیر نظر یک افسر نگهبان، اختیارات و قدرت زیادی داشت و به اصطلاح وکیل بند بود. زمانی که در آبخوری بودم افسر نگهبان به او دستور داد چند بازداشتی را ببرد و از پا آویزان کند. او مرا که دید به زور بازو‌هایم را گرفت تا برای شکنجه ببرد. من مقاومت کردم و او شروع کرد به کتک زدن. دو افسر نگهبان نیز با او همراهی کردند و با لوله‌هایی به جان من افتادند و آنقدر زدند تا ساعدم شکافته شد. بعد از پا آویزانم کردند و چند باره با لوله‌ها به جانم افتادند. به من می‌گفتند باید بگویی «گه خوردم» و من این دو کلمه را آن قدر تکرار کرده بودم که دهانم خشک شده بود. پابند‌ها مچ پا‌هایم را سابیده بود و همزمان هم از مچ پا‌هایم خون جاری شده بود و هم از جای ضربه‌هایی که با لوله بر بدنم می‌زدند. بعد‌ها در دادگاه یکی از این دو افسر نگهبان، زدن من را گردن نگرفت و تبرئه شد. من شاهد زیاد داشتم اما چون همبندی‌ها هم جزو شاکی‌ها بودند بنابراین دادگاه شهادت آن‌ها را نمی‌پذیرفت. او در بازپرسی گفته بود من زدم اما بعد برایش وکیل گرفته بودند و به او یاد داده بودند گردن نگیرد. بازپرس شعبهٔ یک سازمان قضایی نیروهای مسلح هم از من خواست افسر نگهبان دیگر را از پا آویزان کنم و با لوله بزنم و من گفتم هرگز چنین کاری نخواهم کرد.
در‌‌ همان شب اول پس از آنکه پابند‌ها را باز کردند و مرا پایین آورند، دو نفر بازو‌هایم را گرفتند تا ببرند و زخم‌هایم را بشویند که‌‌ همان وکیل بند شروع کرد با قفل به سر و صورت من کوبیدن. او از نظر جسمانی قوی و تنومند بود و دیگران از او حساب می‌بردند. می‌گفتند مجرم خطرناکی ست و البته صورتش هم پر از ردّ چاقو بود. آنقدر با قفل به سر و صورتم کوبید که سرم شکست و لبم پاره شد. او در بازپرسی و در دادگاه گفته بود که قفل را افسر نگهبان به او داده بود که مرا بزند. وقتی زخمی و بی‌جان روی زمین افتادم با هر دو پا روی گردنم رفت و در حدود ده دقیقه آنقدر فشار داد که من فکر کردم دارم خفه می‌شوم و از ترس خفه شدن، تلاش کردم با دست‌هایم پاهای او را از روی گردنم بردارم و با ناخن‌هایم پوست گردنم را کنده بودم. تی شرت و شلوارم پاره شده بود و مرا به‌‌ همان صورت بدون لباس تا صبح در قرنطینهٔ کهریزک‌‌ رها کردند. از اینکه لباس نداشتم خجالت می‌کشیدم و تی شرتم را دور کمرم کشیده بودم.» مسعود می‌گوید هر کسی هر جرمی داشت کهریزک سزایش نبود.
عاقبت یک دادخواهی
دو روز پس از این شکنجه‌ها، او و چند نفر دیگر را به اوین می‌برند. ۲۵ روز در اوین می‌ماند سپس آزاد می‌شود. فرماندهان ناجا بار‌ها با وعدهٔ پول تلاش می‌کنند او را از طرحِ شکایت منصرف کنند. می‌گوید روزی از بخش امور مالی ستاد فرماندهی ناجا زنگ زدند و خواستند به آنجا مراجعه کند و او با برخی از همبندی‌هایش به آنجا می‌رود. «گفتند دیه‌های شما را می‌دهیم به شرط اینکه شکایت را پس بگیرید. ما رضایت ندادیم. به یکی از بازداشت شده‌های کهریزک که در مترو کار می‌کرد پول هم ندادند و گفتند اگر رضایت ندهد با رییسش صحبت می‌کنند و او اخراج می‌شود و او ناچار شد رضایت دهد. حتا به خانه‌ها می‌رفتند و رضایت می‌گرفتند.» او دربارهٔ سعید مرتضوی و خواستهٔ او مبنی بر سکوت دربارهٔ کهریزک با برخی نمایندگان مجلس و با یکی از نمایندگان ولایت فقیه در استانداری تهران صحبت می‌کند. او سه روز پس از آزادی از اوین، همراه با برخی همبندی‌هایش به جلسه‌ای با یکی از اعضای هیأت رییسهٔ مجلس و یک نماینده قوه قضاییه دعوت می‌شود. می‌گوید: «دربارهٔ کهریزک گفتیم. آن‌ها هم ابراز همدردی کردند و قرار شد پیگیری کنند اما پیگیری نکردند.»
می‌گوید در تماس‌هایی از طرف نیروی انتظامی، از او خواسته شد خودش شکایت کند و دیگران را با خود همراه نکند. در‌‌ همان روزهای پافشاری بر شکایت و تماس‌های با نام و نشان و بی‌نام و نشان، شبی نزدیکِ خانه‌اش، دو نا‌شناس به او حمله و با چاقو، پردهٔ دیافراگم و طحالش را پاره می‌کنند. مسعود معتقد است آن دو، از نیروهای سعید مرتضوی بودند و هدف مرتضوی هم این بود که با این کار، دیگر بازداشت شدگان کهریزک را از طرح شکایت بترساند. پس از این اتفاق او به ادامهٔ پیگیری دادخواستش مصمم‌تر می‌شود و پس از به دست آوردن بهبودی نسبی، دادخواست دیگری علیه مرتضوی تنظیم و در آن ماجرای حملهٔ شبانه را نیز در کنار شکنجه‌های کهریزک طرح می‌کند. می‌گوید: «پلیس امنیت دو مرد دیگر را به من معرفی کرد و گفت این دو، که از لباس شخصی‌ها هستند، به تو آسیب رسانده‌اند و تو باید از این دوتن شکایت کنی. آن دو مرد هم که کاملن مشخص بود از اشرار و اوباش هستند اصرار می‌کردند که ما تو را زدیم. وقتی من زیربار نرفتم و گفتم کسانی را که به من حمله کردند به خوبی به یاد می‌آورم آن‌ها تهدید خانواده‌ام را شروع کردند. آن قدر اذیت کردند که مجبور شدم شکایت از حمله کنندگان را پس بگیرم.»
او در نامه‌ای نوشته است: «بنده با توجه به اینکه در تاریخ ۸۹/۷/۱۹ علیه سعید مرتضوی به عنوان شاهد در دادسرای کارکنان دولت شعبه ۲ شهادت دادم و دادگاه عنوان کرده بود می‌بایست ظرف ۴۰ روز شکایتم را ثبت نمایم در تاریخ ۸۹/۷/۲۴ یعنی ۵ روز بعد از شهادت من علیه ایشان، توسط عوامل ایشان مورد ضرب و شتم قرار گرفتم که این حمله طبق نظر پزشک قانونی منجر به پارگی پردهٔ دیافراگم و طحالم شد که طی عمل جراحی طحال را خارج نمودند و با این تفاسیر شکایتم را در موعد مقرر علیه دادستان تهران ثبت نمودم و پس از آن در تاریخ ۹۰/۵/۵ شکایت مجددی را علیه ایشان مطرح نمودم که فردای آن روز مورد تهدید قرار گرفتم.»
مسعود از طرح شکایت علیه سعید مرتضوی و مسوولان و عاملان بازداشتگاه کهریزک منصرف نشد و عواقب آن را به جان خرید و پس از طرح مجدد شکایت علیه مرتضوی،‌‌ همان طور که در نامه‌اش نوشته است، برای چندمین بار از سوی او تهدید شد و برای اینکه آزار‌ها و اذیت‌ها او را از شکایت منصرف نکند یا به تن او آسیب جدی دیگری نرسد فرار به ترکیه را به عنوان بهترین راه انتخاب کرد و ۱۲ روز پس از طرح شکایت مجدد، از ایران خارج شد. دربارهٔ مشکلات خروج غیرقانونی‌اش از ایران نیز می‌گوید: «با سختی مرز را رد کردیم و قاچاقچیِ من با کلک پول‌هایم را گرفت و من فقط دو لیرِ ترک داشتم و دو روز فقط توانستم با نانِ خالی روزگار را سپری کنم. خوشبختانه خانوادهٔ شهدای جنبش سبز دربارهٔ من با خانم مسیح علی‌نژاد صحبت کرده بودند و ایشان به من کمک کردند و دوستان او برای من بلیط گرفتند تا بتوانم خودم را به دفتر سازمان ملل برسانم. آقای هادی قائمی هم از «کمپین بین المللی حقوق بشر برای ایران» برای من نامه فرستادند تا در مصاحبهٔ اصلی در اختیار سازمان ملل قرار دهم. همچنین خانم رادفر هم در آلمان خیلی به من کمک می‌کنند. غیر از این من از هیچ نهاد یا مؤسسهٔ دیگری که وظیفهٔ کمک رسانی به افرادی مثل من را دارند هیچ گونه کمکی دریافت نکرده‌ام. اگر بدن سالمی داشتم می‌توانستم اینجا کار کنم و این وضعیت بلاتکلیفی را پشت سر بگذارم اما متاسفانه من باید درمان شوم تا بتوانم سرپا بایستم و کار کنم.»
شخصیت اصلی این گزارش مانند همهٔ جوان‌های دیگر زندگی و شادی را دوست دارد. از میان ورزش‌ها، فوتبال و کشتی را دوست دارد و «پرسپولیس» تیم مورد علاقه‌اش است. موسیقی را دوست دارد و گیتار، ساز مورد علاقه‌اش است. از بچه گی دوست داشت خواننده شود و هنوز امیدوار است روزی به این آرزویش برسد. او می‌گوید عاشق ایران است و دو سال پس از همهٔ این آزار‌ها و شکنجه‌ها، از کشور خارج نشد و تحمل کرد و امیدوار بود بتواند بماند. آرزویش این است که ایران کشوری آزاد و بدون خشونت و شکنجه باشد. می‌گوید در آینده دوست دارد در کشورش باشد و با هر آنچه که در توانش است به مردم کشورش خدمت کند؛ اما او بازماندهٔ کهریزک است و باید جسمش و روحش مداوا شود تا بتواند به زندگی عادی بازگردد. مسعود علیزاده شاهد زنده‌ای ست که هنوز همه چیز را روایت نکرده و هنوز مجالی پیدا نشده است تا در دادگاهی صالح نام تمامی کسانی که او را شکنجه کرده‌اند یک به یک بیاورد و داد بخواهد. اگرچه دو سال و نیم از حوادث کهریزک می‌گذرد و پیش از آن، گریزهای ناگزیر و آسیب‌های آن می‌گذرد همچنان سازوکار مشخصی در میان گروه‌های مختلف ایرانیان خارج از کشور برای رسیدگی به وضعیت پناهجویان وجود ندارد و جز سازوکار خشک و انعطاف ناپذیر اداری در کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، به کمتر کمکی می‌توان امید داشت. شاید از خیل سهراب‌ها این بار یکی بتواند به موقع به نوشدارو دست پیدا کند.

قای احمد شهید خواستار "تحقیقات در مورد اظهارات بسیاری از کسانی‌که در خصوص نقض حقوق قضایی خود سخن‌ گفته‌اند و همچنین مرگ‌هایی که در بازداشتگاه کهریزک و دیگر مکان‌ها رخ داده و تعقیب قضایی و محاکمه افرادی که هنوز مورد بازخواست قانونی قرار نگرفته‌اند"، شده‌ است.

گزارش جدید احمد شهید: نقض آشکار حقوق بشر در ایران
چهارشنبه, 12/17/1390 - 19:14
نسخه قابل چاپ

هم‌زمان با نوزدهمین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد که در ژنو برگزار می‌شود، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، گزارش تازه‌ای از وضعیت حقوق بشر در ایران ارائه نمود.
احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور ایران، این گزارش را در ۳۶ صفحه و همراه با ضمیمه‌ای شامل پرونده‌های متعدد همراه با اسامی ده‌ها تن از قربانیان نقض حقوق بشر در ایران تهیه نموده ‌است.
این گزارش شامل مقدمه، روش‌شناسی (متدولوژی) و طرح موارد حقوقی است و در زیر فصل وضعیت حقوق بشر در ایران به حقوق زنان، کارگران (اتحادیه‌ها)، مدافعان حقوق بشر، زندانیان عقیدتی، روزنامه‌نگاران، دانشجویان، اقلیت‌های مذهبی، اقلیت‌های قومی، و در نهایت رفتار با دگرباشان جنسی پرداخته شده است.
برخلاف گزارش ماه اکتبر احمد شهید که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه شد، در گزارش جدید توصیه‌ها و پیشنهاداتی به حکومت جمهوری اسلامی ایران ارائه شده و از مقام‌های ایرانی خواسته شده که "هر چه سریع‌تر زندانیان سیاسی و زندانیان عقیدتی" را آزاد کند و از "فضای نقد عمومی" حفاظت کند.
در گزارش احمد شهید آمده است که وی اظهاراتی را جمع آوری کرده که "الگوی خیره‌کننده‌ای از نقض حقوق اساسی تضمین شده در قوانین بین‌المللی" ارائه می‌کند.
در گزارش جدید توصیه‌ها و پیشنهاداتی به حکومت جمهوری اسلامی ایران ارائه شده و از مقام‌های ایرانی خواسته شده که "هر چه سریع‌تر زندانیان سیاسی و زندانیان عقیدتی" را آزاد کند و از "فضای نقد عمومی" حفاظت کند

او خواستار "تحقیقات در مورد اظهارات بسیاری از کسانی‌که در خصوص نقض حقوق قضایی خود سخن‌ گفته‌اند و همچنین مرگ‌هایی که در بازداشتگاه کهریزک و دیگر مکان‌ها رخ داده و تعقیب قضایی و محاکمه افرادی که هنوز مورد بازخواست قانونی قرار نگرفته‌اند"، شده‌ است.
بر اساس این گزارش برخی از شاهدان که با گزارشگر ویژه صحبت کرده‌اند، از استفاده بیش از حد از بازداشت طولانی در سلول انفرادی، شوک برقی، ضرب و شتم شدید، تهدید به تجاوز و تهدید به بازداشت یا صدمه به خانواده، دوستان و نزدیکانشان» سخن گفته‌اند و برخی از آن‌ها همچنین اظهار کرده‌اند که "وادار به اعترافات اجباری ویدئویی" شده‌اند.
گزارشگر ویژه نوشته است که از سوم تا هفتم اکتبر ۲۰۱۱ او برای ملاقات با چندین سازمان غیردولتی به ژنو سفر کرده است.
احمد شهيد از ۳۰ نوامبر تا هشتم دسامبر ۲۰۱۱ به فرانسه، آلمان و بلژیک سفر کرده است تا با سازمان‌های غیردولتی، برخی از ایرانیان خارج از کشور، دیپلمات‌ها و سازمان‌های بین دولتی ملاقات کند.
وی همچنین از ده‌ها گزارش در مورد نقض حقوق بشر که توسط سازمان‌های غیردولتی مطرح شده و نیز اسناد و مدارک به‌دست آمده در جریان مأموریت خود در اين گزارش استفاده کرده است.
در بخش دیگری از گزارش احمد شهید آمده است که گروه "مادران پارک لاله" با ارسال نامه‌ای به گزارشگر ویژه خواسته‌اند که او تحقیقاتی را در زمینه مرگ فرزندانشان ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، اشکان سهرابی، مسعود هاشم‌زاده، مصطفی کریم‌بیگی، کیانوش آسا و علی حسن‌پور که در رويدادهای پس از انتخابات سال ۸۸ جان خود را از دست دادند، انجام دهد.
در بخش ضمیمه این گزارش شهادت برخی از زندانیان پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در خرداد ۸۸ آمده است.
چندین دانشجو از جمله حمزه غالبی، محمد صادقی، سلمان سیما، علی‌رضا کیانی، ناصح فریدی، و چندین دانشجو که به‌صورت ناشناس صحبت کرده‌اند نیز بخش دیگری از شهادت‌ها را تشکیل می‌دهند.
گزارش احمد شهید همچنین قوانین ایران را مدنظر قرار داده و از حکومت ایران خواسته است که "قانون احزاب"، "قانون سازمان‌های غیردولتی"، "قانون خانواده" و همچنین "قوانین امنیتی" را مورد بازبینی قرار دهد و مطمئن شود که این قوانین استانداردهای بین‌المللی را نقض نمی‌کنند.
"کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران" امروز با انتشار بیانیه‌ای ضمن استقبال از گزارش جامع احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در زمینه حقوق بشر ایران که آن را سند مهمی در رساندن صدای قربانیان نقض مستمر و لجوجانه حقوق بشر در کشور ندانسته است، از حکومت ایران خواست که به نادیده گرفتن قوانین بین‌المللی و تعهدات خود و پنهان کردن سیستماتیک حقایق مرتبط با نقض حقوق بشر پایان دهد و با مکانیسم‌های حقوق بشر سازمان ملل برای بهبود وضعیت وخیم موجود همکاری کند.
این کمپین از اعضای شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد خواست که به قطعنامه مرتبط با تجدید دستور کار گزارشگر ویژه حقوق بشر رأی بدهند و از حکومت جمهوری اسلامی ایران بخواهند که با وی همکاری کند.
طی شش ماه گذشته مقام‌های مسئول در ایران از پاسخ‌گویی به هرگونه سئوال گزارشگر ویژه خودداری کرده‌ و به جای آن تلاش زیادی برای توقف کار او انجام داده‌اند.
تنها چند روز پیش از انتشار گزارشگر ویژه، قوه قضائیه ایران به وکیل مدافع حقوق بشر، عبدالفتاح سلطانی حکم ۱۸ سال زندان و به نرگس محمدی از مدافعان شناخته شده حقوق بشر در ایران حکم شش سال زندان داد.

انه حقوق بشر ایراندادگاه انقلاب اسلامی تهران صدیقه مرادی زندانی سیاسی زن را به تحمل ۱۰ سال زندان محکوم کرده است.
قاضی مقیسه رئیس شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب صدیق مرادی زندانی سیاسی زن محبوس در زندان اوین را به تحمل ۱۰ سال زندان  و تبعید به زندان رجایی‌شهر محکوم کرده است.
به گزارش «خانه حقوق بشر ایران» صدیقه مرادی به اتهام محاربه و ارتباط با گروه‌های معاند نظام این حکم را دریافت کرده است.
مرادی در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ در تهران بازداشت و به زندان اوین تهران منتقل شد. وی به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین بازداشت شده است.
مرادی بعد از بازداشت به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل هفت ما در این بند زندان اوین به سر برد تا سرانجام در تاریخ ۵ آذر ماه ۱۳۹۰ به بند عمومی زنان زندان اوین منتقل شد.
مامورین امنیتی بامدادروز چهارشنبه با ورود به منزل حوریه محسنی و نگین احمدیان، قصد بازداشت این افراد را داشتند که دلیل عدم حضور ایشان در منزل، موفق به انجام این کار نشدند.
به گزارش «خانه حقوق بشر ایران» مامورین امنیتی از خانواده‌های ایشان خواستند تا با ایشان تماس بگیرند و به منزل بیایند.
در همین فاصله نیز ماموران امنیتی با تفتیش منزل پرداخته وکامپیوتر، لپ تاپ، انواع سی‌دی و تصاویر مذهبی ایشان را ضبط کرده‌اند.
پس رسیدن حوریه محسنی و نگین احمدیان به منزل، مأموران آنها را بازداشت کرده و تا این لحظه، خانواده‌ها خبری از وضعیت ایشان ندارند.
پدر نگین احمدیان، عزت الله احمدیان ۱۸ روز قبل به همراه چندین شهروند بهایی دیگر بازداشت شده بودند.