به دیدار مادر شهید علیرضا صبوری رفتیم ، از آن دیدار هایی بود که تا چند روز درگیرش میشوم
گاهی وقت ها آدم لال میشود
مادرش از علیرضا میگفت و من انگار هر کلامش ناخن میکشد بر قلبم
این دیدار را میشود کتاب کرد و خواند و در آخر مُرد ...
این چشمان منتظر سیر کدام نگاه را می طلبد؟
دل در شور جوانی عزیزانی دارند که دیگر نیستند و آخرین لبخندهای که بر لبانشان نقش بسته حرفها دارد. این چشمهای خندان چه می گویند؟






