۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه


آدم هایی که مرگ شان همچنان در هاله ای از ابهام است، مرگ هایی که هم انکار می شوند و هم برای عزاداری شان آدم هایی گمارده می شوند تا مبادا بیش از حد معمول کسی گریه کند...، دانشجویانی که شرح مرگ گفتند و پدران و مادرانی که ناگزیر به سکوت و یا مصاحبه با تلویزون رسمی کشور می شوند.......نام ها و روزها ........می رسد روزی که هیچ کس برای عقیده اش کشته نشود...

و صلح
پرده سفیدی ست
که در باد تکان می خورد
می خواهم با تو به خانه برگردم
آن جا نه جنگی هست
نه خون خشک شده ای بر زمین
و صلح
پرده سفیدی ست
که در باد تکان می خورد
"از مجموعه شعر آماده انتشار"


‎---
نه دلت می برد مرا نه صدات، خسته ام - آه!- از تمام جهات

دلخوشم به کدام راه نجات؟ من ِ زیر ِ کتاب ها مدفون
هرچه از «هیچ» رنج می بردم، بغض خود را به زور می خوردم

داشتم ذرّه ذرّه می مردم پشت این عکس های گوناگون

!هرچه در شهر اتفاق افتاد، رفت دنیا به باد یا با باد

!!باز در تو ادامه خواهم داد... از تو ای شعر! واقعاً ممنون

mehdi moosavi