۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه




جشن تولد مادرانه با دو قاب عکس
به این عکس نگاه کنید مادری با دو قاب عکس جشن تولد گرفته است. این غصه تنها یک مادر نیست و برای مادران زیادی شاید آشناست این جشن ها . مادر علیرضا صبوری است. همان جوانی که در راهپیمایی ۲۵ خرداد زخمی شد. زخم اش را به دوش کشید، راهی آمریکا شد تا آنجا دلش بسامان شود اما در غربت با همان زخم ها جان باخت و سرانجام پیکرش در آلمان به خاک سپرده شد . فرزند دیگرش در جبهه های جنگ شهید شد و علی رضا در خیابان های تهران
تولدت مبارک علیرضا صبوری عزیز.








من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را ، تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی ابر و هوا را ، تو بخوان
تو بمان با من ، تنها تو بمان
در دل ِساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش



آرزو هایش را با شمعی به دست خیابان سپرد ...
با ترس از باد ، با ترس از سرمای زمستان پیش رو ...
می گفت بهار نزدیک است ، گرم می شویم ...
دستانش را در جیب هایش کرد ،
دور شد از شمعش ،
کمی آن طرف تر بادی آمد ،
شمعی خاموش شد و دلی لرزید ...!
چشمی پر از اشک خوابید ...!
______________
۱۰ مرداد زادروز جانباخته راه آزادی علیرضا صبوری گرامی باد
تولدت مبارک علیرضا جان

طراح: اتحاد برای ایران 

۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

درخواست تنی چند از فعالین سیاسی و اجتماعی و دانشجویی برای رسیدگی به پرونده شهید مصطفی کریم بیگی

درخواست تنی چند از فعالین سیاسی و اجتماعی و دانشجویی پس از دیدار با خانواده شهید مصطفی کریم بیگی برای رسیدگی به پرونده این شهید
دانستن خوب است و توصیه شده بپرسید تا بدانید اما مسائلی هست که نمیتوان دانست،هرگز نمیتوان دانست حتی اگر بپرسی ،مادر یا پدری که جگر گوشه اش را از دست داده چه دردی را تحمل میکند وقتی که خون عزیزش پایمال میشود ،دردش چقدر بیشتر میشود چگونه زخم این درد با عدم دقت و توجه مسئولین نمک دار میشود و غیر قابل تحمل ،در میان ما جوانمردی بود ،عزیزی،عاشقی برای این آب وخاک ، که در سحرگاهی در سال 88 از خانه خارج شد با دعای خیر مادرش اما هرگز بازنگشت .خانواده و دوستان بعد از 14 روز بی خبری با پیکری مواجه شدند که مصطفی بود اما جانی نداشت تا بگوید چه بر او گذشته ،مصطفی به شهادت رسیده بود ،پدر و مادر داغدار او بارها به دستگاهایی که باید پیگیر این جنایت میشدند مراجعه کردند ،اما دریغ از کوچکترین حرکتی برای پیدا کردن عاملین این جنایت بیشرمانه ،دریغ از جوابی برای تسلای دل بازماندگان مصطفی واینک ما جمعی از فعالین سیاسی و اجتماعی از دستگاهای ذیربط میخواهیم هر چه سریعتر عاملان این این جنایت رو معرفی کنند .
امضاء کنندگان عبارتند از :
میلاد پناهی پور
نیما حسینی
سید رضا حسینی
ابولفضل زمان
پژمان ظفرمند
محسن قشقایی زاده
شهناز کریم بیگی

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه


دوشنبه ۱۴ مهٔ ۲۰۱۲

پشتیبانی شخصیتهای فرهنگی،سیاسی،اجتماعی از شاهین نجفی


به دنبال اعلام حکم ارتداد شاهین نجفی از سوی دستگاه روحانیت رژیم، فعالین فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در یک کلیپ ویدیویی پشتیبانی خود را از این هنرمند جوان اعلام کردند.
پشتیبانان:
پرفسور مسعود انصاری، هادی خرسندی، هومر آبراهامیان، مینا احدی، اسفندیار منفردزاده، سعید محمدی ، فوائد پاشایی، فرزاد فراهانی، آرشام پارسی، امین شجره، بهرام مشیری، ضیا آتابای، مازیار قوی دل، بهیه جیلانی، فیروزه غفارپور، سعید بهبهانی، رضا علامه زاده، سیاوش امانیه، فرشاد ورهرام، فرزاد فراهانی، نسرین محمدی، منوچهر محمدی، مهرداد حیدرپور، بردیا پارس ، داریوش دولت شاهی، امید دانا، دامون گلریز، کوروش آریانا، سیاوش امانیه، حمید وحدتی، مجد شهبازخانی، کیانوش توکلی،  میلاد آقایی، رزیتا از انجمن پادشاهی، فضائل عزیزان، رضا طالبی، میثم رودکی، فائزه زندی، فرهمند کلایه، جانی آذری، میثم رودکی، رضا سومند، اوا اندیشون، لادن تفریشی ، آرزو حسن نژاد، لیلا سومند، آرش مهدوی، شهره قاسمی، ستاره میهن دوست، نازآفرین صبوری، اشکان یوسفی، نیما زندی، سرباز آرش، لادن بازرگان، احسان میران.
تهیه کنندگان: صمد آقایی و امید دانا



پیکر علیرضا صبوری در آلمان به خاک سپرده شد
کد خبر: 40133  |  زمان مخابره: ۹:۴۸:۵۱ - شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰   |  ۳ نظر  |  دفعات مشاهده :   


رهسانیوز- روز گذشته جمعه ۲۰ ژانویه مراسم خاکسپاری و بزرگداشت علیرضا صبوری جوان ۲۳ ساله ایرانی در برلین برگزار شد. علیرضا از جمله جوانانی بود که در راهپیمایی سکوت روز ۲۵ خرداد در تهران توسط تک تیرانداز مستقیم به سرش تیر خورده بود .
به گزارش خانم اختر قاسمی بستگان علیرضا در آلمان طی تلاشی دو ماهه موفق شدند پیکر علیرضا را به آلمان منتقل کنند تا حداقل در خانه ابدی با آرامشی در نزدیکی بستگان خود بخوابد! مراسم خاکسپاری با حضور مادر علیرضا و بستگان به همراه صدها ایرانی برگزار شد. و پس از آن مراسم یاد بود برگزار شد. در این مراسم فیلم ها و عکس هایی از علیرضا به نمایش گذاشته شد. فیلم گفتگوی خواهر علیرضا با او زمانی که او از بیمارستان مرخص شده بود ولی هنوز نمی توانست صحبت کند، بسیار تاثر برانگیز بود. مهران براتی ، از فعالین حقوق بشر طی سخنانی از تلاش دو سا ل پیش خود به همراه کانون پناهندگان برای انتقال علیرضا به آلمان صحبت کرد. هژیر پلاشی روزنامه نگار از طرف جمعی از پناهندگان ایرانی ساکن برلین ضمن احساس همدردی با مادر علیرضا از تلاش و پیگیری راه علیرضا سخن گفت. پیام کانون پناهندگان ایرانی توسط مدیر مسئول آن خوانده شد و سپس علی چکاو از دوستان علیرضا در ترکیه ضمن بیان خاطراتی از علیرضا و روحیه طنز او فیلم کوتاهی را که از او در ترکیه گرفته بود، نمایش داد. پویا نودهی پسر خاله ی علیرضا شعری را برای او خواند.  مراسم بعد از دو ساعت با سرود سر اومد زمستون به پایان رسید.
لاله موذن زاده
همزمان با خاکسپاری علیرضا صبوری، خانم نازآفرین صبوری خواهر علیرضا گفتگویی با رهسانیوز داشتند پیرامون اتفاقاتی که برای علیرضا در این دو سال رخ داده است .
در روز ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸  چه اتفاقی افتاد؟
اون روز همه آمده بودند برای یک تظاهرا مسالمت آمیز بین میدان انقلاب تا آزادی ، جمعیت زیادی آمده بودند برای اعلام اعتراض یکی از آنها هم علیرضا بود من خودم یادم هست داشتیم با موج مردم حرکت می کردیم از بالای ساختمانها سنگ پرتاب می کردند به چه بزرگی که به سر یکی از آقایون در نزدیکی من اصابت کرد در جا افتاد ومردم آمدند به کمکش وبردنش این سنگها چیزی از گلوله کم نداشت. وقتی که جمعیت در میدان آزادی روبروی پایگاه بسیج ۱۱۷ گردان عاشورا جمع بودند شروع کردند به تیر اندازی به سمت مردم و مردم زخمی شدند علیرضا از جمله کسانی بوده که آمده بوده کمک کند وقتی علیرضا می دوید تا کمک کند به آنها گلوله ای به پیشانی اش می خورد می گفت “فقط یه لحظه احساس کردم یه چیزی توی سرم منفجر شد و دیگه همه جا تاریک شد “، مردمی که اونجا بودن او را با ماشین می رسانند به بیمارستان ، همون موقع عملش می کنند قسمتی از گلوله را خارج می کنند ولی بازم ترکشهایش توی سرش می ماند یک ماه توی کما بوده پرستارها ناامید می شوند و ترسیده بودند که برایشان دردسر نشود و زودتر دستگاهها رو قطع کنند ولی دکتر مخالفت می کند وعلی به هوش می یاد ولی فراموشی داشت، یه طرف بدنش فلج بود، کنترل ادرار و مدفوع و قدرت تکلم هم نداشت ما در این مدت بسیار دنبالش گشتیم هر روز به بیمارستانها و پزشکی قانونی تماس می گرفتم مراجعه می کردم خبر می گرفتم بیمارستانها می گفتند جسدها رو بر می دارند می برند هیچ اسمی نداریم که به شما بگوییم مسئول بیمارستان هم نمی خواستند مسئولیتی در این مورد داشته باشند، به کهریزک هم رفتم آنجا پیکرهای زیادی رو دیدم بیشتر ضربه توی صورتشون خورده بود و دیدنشون خیلی تکان دهنده بود روزهای زیادی هم پشت در اوین رفتم .  بعد از چند روز حافظه اش کمی بر می گرده و شماره خواهرم را می دهد و خانواده را مطلع می کنند او را به اسم بیمار تصادفی تشکیل پرونده داده بودند که مشکلی پیش نیاد و یک جراحی سنگین دیگه هم باز انجام دادند و فیزیوتراپی کردند و عشق به زندگی خودش کمک کرد ۶-۷ ماه طول کشید که حالش بهتر شد.می گفت می خندید شاد بود و خوشحال بود که برگشته می گفت من رفته بودم و در زمانی که توی کما بودم همه چی اونقدر روشن بود دلم نمی خواست برگردم ولی برای مامان نگران بودم .
علیرضا چطور از ایران خارج شد و چی شد به آمریکا رفت؟
خانواده دیدند علیرضا در ایران آینده ای ندارد خطر هم تهدیدش می کرد تامین جانی نداشت اون یک شاهد زنده بود بنابراین تصمیم گرفتند که از ایران برود ترکیه و آنجا پناهنده شود. اونجا خیلی اذیت شد در ترکیه پناهنده ها  خیلی امکانات کمی دارند برق گران است و آب آنجا خوب نیست و… بعد از چند ماه بهش پناهندگی دادند ولی نگذاشتند کسی همراهش برود قانون سازمان ملل این بوده که فقط به خودش پناهندگی می دادند و توی آمریکا تنها بود وقتی حالش بد شد دست و پاش بی حس می شد و از حال می رفت باید در بیمارستان بستری می شد و کمک می خواست در آمریکا فقط بردن او را بیمارستان و دکتر گفته بوده برو خوشحال باش که هنوز زنده ای و او را بستری نکردند .اوتصمیم داشت بیاد پیش من در مالزی که برای این کار عمرش وصال نداد همیشه سعی می کرد بیا روی خط با هم باشیم تنها نباشه یک شب دیدم دوستاش پیشش هستند من صحبتی نکردم فردا صبح پاشدم پیغام دادم که علی جان کجایی جوابم را نداد…. پس از ۸ ماه به دلیل عدم رسیدگی پزشکی مناسب به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ در سکوت و تنهایی دچار سکتهٔ مغزی شد و در بوستون آمریکا درگذشت. در آمریکا پیکرش در پزشکی قانونی کالبد شکافی شد و جسد را به آلمان منتقل کردیم تا در آنجا به خاک سپرده شود.
چرا در برلین ایشان را دفن کردید؟
 در خواست مادرم بوده که کنار فامیل باشد برای اینکه دایی و خاله ام در آنجا هستند و نیز برای اینکه مادرم رفتن به آمریکا براش سخت است و آمریکا اجازه نمی دهد و آلمان این اجازه رو به مادرم داده است و ایشان برای تشییع جنازه به آلمان رفتند.علیرضا عاشق مادرم بود من یک برادرم شهید شده بود و مادرم همین یک پسر را داشت و خیلی او را دوست داشت و حالا بعد از این همه زمان اینگونه باید فرزندش را ببیند .
مادر و خاله های علیرضا صبوری

خواهر علیرضا صبوری: برادرم وقتی تیر خورد یک ماه گم شده بود



مسیح علی نژاد
خواهر علیرضا صبوری میاندهی جوانی که در راهپیمایی روز ۲۵ خرداد ۸۸ با اصابت گلوله به سرش زخمی شده بود و اینک بعد از گذشت دو سال در گذشته است می گوید: برادرم از نابسامانی های جامعه واقعا آزرده بود، وابسته به هیچ گروه سیاسی نبود، اما به خاطر اعتراضی که داشت به خیابان رفت که گلوله به پیشانی اش شلیک شد. دو سال دربه در به دری و بیماری و زجر و بدبختی کشید اما به آرامش نرسید و در نهایت ما از دستش دادیم. 
در روزهای اخیر خبری در سایت ها به نقل از  فعالان حقوق بشر  منتشر شد که گزارش می داد علیرضا صبوری میاندهی یک جوان پناهنده ایرانی در یکی از شهرهای کوچک اطراف بوستن به دلیل بیماری مربوط به جراحاتی که از راهپیمایی 25 خرداد 1388 در سرش باقی مانده بود، جان سپرد.
این خبر در حالی منتشر می شد که به نظر می رسد پیش از این چندان نام و خبری  از علیرضا صبوری و خانواده ی وی  منتشر نشده بود تا نشان دهد که او  یکی از جوانانی به شمار می رفت که قربانی خشونت و حوادث پس از انتخابات ۸۸ شده بود.
اینک که این جوان 22 ساله ایرانی در یکی از شهرهای کوچک اطراف بوستن در آمریکا و در غربت در گذشته است  سکوت خانواده ی او نیز همانند سکوت بسیاری از خانواده های دیگر که به خاطر شرایط فرزندان دیگرشان در ترس و ناامنی زندگی می کنند، شکست  و از رنج ها و سختی ها و هراس هایی که به خاطرش ناگزیر به سکوت شده بودند، جزییاتی را شرح می دهند.
نازآفرین صبوری خواهر علی رضا صبوری در  گفتگویی که با او انجام داده ام می گوید: برادرم در جریان راهپیمایی 25 خرداد 1388  مورد اصابت گلوله  قرار گرفته بود که همان زمان او را به بیمارستانی در تهران منتقل کردند اما در ایران می ترسیدیم که بگوییم چه بلایی سر برادرم آمده است نگران بودیم که مبادا وقتی متوجه شوند برادرم را اذیت کنند.
علیرضا صبوری پس از آنکه به ناگزیر ایران را ترک کرد حتی در غربت هم به خاطر امینت سایر اعضای خانواده اش که در ایران زندگی می کنند، سکوت کرد و تا آنکه سرانجام در همان سکوت جان باخت.
متن گفتگویم با نازآفرین صبوری خواهر علی رضا صبوری را بخوانید:
خانم صبوری اگر خودتان بخواهید علیرضا را به مردم معرفی کنید چه می گویید. چون به هرحال کسی اصلا نمی داند که آیا ایشان اساسا در راهپیمایی بوده و آیا گلوله ای به ایشان شلیک شده یا نه؟ ببخشید که این پرسش را می پرسم اما خودتان توضیح می دهید؟
علیرضا یک فرشته بود که از نابسامانی های جامعه خیلی ناراحت نبود، روح اش آزرده بود، ولی وابسته به هیچ جناح و جبهه ای نبود، یعنی فعال سیاسی نبود فقط می خواست اعتراض اش را بگوید به عنوان یک جوان رفت به خیابان که کنار دوستانش باشد ولی این اتفاق برایش افتاد. دو سال هم دربه در به دری و بیماری و زجر و بدبختی کشید، ما همه امیدوار بودیم که بلاخره به آرامش برسد  اما در نهایت ما از دستش دادیم. همه برایش زحمت کشیدند، همه خانواده آرزویشان این است که علیرضا زنده باشد اما آنها نباشند.
خب چرا هیچ اطلاع رسانی در موردش نشد که مردم می توانستند دسترسی به اطلاعات داشتند و کمک می کردند؟
خانواده ههایی که مثل ما هستند، بچه هایشان زندانی هستند یا صدمه دیدند، می ترسند. علیرضا به زور نجات پیدا کرده بود، از مرگ برگشته بود، تیر توی پیشانی اش خورده. در چنین شرایطی خانواده می ترسند که دوباره از دستش بدهند، مجبور هستند سکوت کنند. راستش   خانواده ها نمی دانند چکار کنند. من خودم دو تا بچه دارم.  ما نمی دانیم چکار باید بکنیم. می گوییم اگر حرفی بزنیم، از دستش می دهیم، اگر حرف هم نزنیم که این اتفاق می افتد....   
پس ممکن هست یک توضیحی بدهید که علیرضا کدام بیمارستان بوده و زمانی که تیر خورد چه وضعیتی داشت؟
موقعی که گلوله خورد یک ماه گم شده بود. توی بیمارستان توی کما بود. ما بعد از یک ماه که پیداش کردیم، دیگه فراموشی داشت، فلج شده بود، دکتر بالای سرش بود و ما هم کمک می کردیم، بتواند بایستد و راه برود و قدرت تکلم هم نداشت. شش یا هفت ماه این وضعیت طول کشید. خانه ما را جابجا کردند و حتی علیرضا را در بخش نوزادان در بیمارستان بستری کرده بود که کسی پیداش نکند. زمانی که پیدا شده بود سریع به ما گفتند از توی بیمارستان ببریدش. بعد ما خانه را  جابجا کردیم و رفتند یک خانه ای که نتوانند پیداش کنند و از علیرضا مخفیانه مراقبت می کردند. مادرم و خانواده ام می ترسیدند حرفی بزنند. یک برادرم شهید شده بود و مادرم همین یک پسر را داشت.
الان مادرتان در جریان است که چه اتفاقی برای علیرضا افتاده است.
بله خانواده ام در ایران مراسم برگزار کردند ولی به کسانی که از کنار منزل ما رد می شوند گفته می شود که تصاودف کرده که جلوی مراسم گرفته نشود.

یک جوری احجاف است که چرا اطلاع رسانی نشده در موردش؟ چون اگر اطلاع رسانی می شد شاید به او کمک بیشتری می شد؟
خیلی احتیاج به کمک داشت. برای اینکه اصلا نباید تنها می ماند. برای اینکه باید حتما یک پرستار داشت. برای اینکه دست و پاهاش بی حس می شد و از حال می رفت. نباید تنها می ماند.
من شنیده ام که خانواده پیگیری کرده بودند که خواهر علیرضا  کنارش باشد، می شه شرحی بدهید که چطور نتوانستید کنار برادرتان که نیاز به مراقبت داشت باشید؟
وقتی مدارک پزشکی اش را بردند گفتند علیرضا مریض است و مادرش باید کنارش باشد ولی اجازه ندادند و گفتند فقط یک نفر می تواند بیاید و بعد از یک سال که همه ی کارهاش به لحاظ پناهنده بودن در آمریکا تمام شد می تواند از کشور خارج شود یا کسی را بیاورد کنارش.   
برای اینکه پیکرش کجا دفن شود آیا تصمیمی گرفتید؟
الان پیکر علی رضا در بوستن آمریکاست و توی نوبت کالبد شکافی است. بعد از کالبد شکافی خودشان خاکسپاری می کنند و فیلمش را برای خانواده می فرستند.


پیکر علیرضا صبوری در آلمان به خاک سپرده شد
کد خبر: 40133  |  زمان مخابره: ۹:۴۸:۵۱ - شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰   |  ۳ نظر  |  دفعات مشاهده :   


رهسانیوز- روز گذشته جمعه ۲۰ ژانویه مراسم خاکسپاری و بزرگداشت علیرضا صبوری جوان ۲۳ ساله ایرانی در برلین برگزار شد. علیرضا از جمله جوانانی بود که در راهپیمایی سکوت روز ۲۵ خرداد در تهران توسط تک تیرانداز مستقیم به سرش تیر خورده بود .
به گزارش خانم اختر قاسمی بستگان علیرضا در آلمان طی تلاشی دو ماهه موفق شدند پیکر علیرضا را به آلمان منتقل کنند تا حداقل در خانه ابدی با آرامشی در نزدیکی بستگان خود بخوابد! مراسم خاکسپاری با حضور مادر علیرضا و بستگان به همراه صدها ایرانی برگزار شد. و پس از آن مراسم یاد بود برگزار شد. در این مراسم فیلم ها و عکس هایی از علیرضا به نمایش گذاشته شد. فیلم گفتگوی خواهر علیرضا با او زمانی که او از بیمارستان مرخص شده بود ولی هنوز نمی توانست صحبت کند، بسیار تاثر برانگیز بود. مهران براتی ، از فعالین حقوق بشر طی سخنانی از تلاش دو سا ل پیش خود به همراه کانون پناهندگان برای انتقال علیرضا به آلمان صحبت کرد. هژیر پلاشی روزنامه نگار از طرف جمعی از پناهندگان ایرانی ساکن برلین ضمن احساس همدردی با مادر علیرضا از تلاش و پیگیری راه علیرضا سخن گفت. پیام کانون پناهندگان ایرانی توسط مدیر مسئول آن خوانده شد و سپس علی چکاو از دوستان علیرضا در ترکیه ضمن بیان خاطراتی از علیرضا و روحیه طنز او فیلم کوتاهی را که از او در ترکیه گرفته بود، نمایش داد. پویا نودهی پسر خاله ی علیرضا شعری را برای او خواند.  مراسم بعد از دو ساعت با سرود سر اومد زمستون به پایان رسید.
لاله موذن زاده
همزمان با خاکسپاری علیرضا صبوری، خانم نازآفرین صبوری خواهر علیرضا گفتگویی با رهسانیوز داشتند پیرامون اتفاقاتی که برای علیرضا در این دو سال رخ داده است .
در روز ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸  چه اتفاقی افتاد؟
اون روز همه آمده بودند برای یک تظاهرا مسالمت آمیز بین میدان انقلاب تا آزادی ، جمعیت زیادی آمده بودند برای اعلام اعتراض یکی از آنها هم علیرضا بود من خودم یادم هست داشتیم با موج مردم حرکت می کردیم از بالای ساختمانها سنگ پرتاب می کردند به چه بزرگی که به سر یکی از آقایون در نزدیکی من اصابت کرد در جا افتاد ومردم آمدند به کمکش وبردنش این سنگها چیزی از گلوله کم نداشت. وقتی که جمعیت در میدان آزادی روبروی پایگاه بسیج ۱۱۷ گردان عاشورا جمع بودند شروع کردند به تیر اندازی به سمت مردم و مردم زخمی شدند علیرضا از جمله کسانی بوده که آمده بوده کمک کند وقتی علیرضا می دوید تا کمک کند به آنها گلوله ای به پیشانی اش می خورد می گفت “فقط یه لحظه احساس کردم یه چیزی توی سرم منفجر شد و دیگه همه جا تاریک شد “، مردمی که اونجا بودن او را با ماشین می رسانند به بیمارستان ، همون موقع عملش می کنند قسمتی از گلوله را خارج می کنند ولی بازم ترکشهایش توی سرش می ماند یک ماه توی کما بوده پرستارها ناامید می شوند و ترسیده بودند که برایشان دردسر نشود و زودتر دستگاهها رو قطع کنند ولی دکتر مخالفت می کند وعلی به هوش می یاد ولی فراموشی داشت، یه طرف بدنش فلج بود، کنترل ادرار و مدفوع و قدرت تکلم هم نداشت ما در این مدت بسیار دنبالش گشتیم هر روز به بیمارستانها و پزشکی قانونی تماس می گرفتم مراجعه می کردم خبر می گرفتم بیمارستانها می گفتند جسدها رو بر می دارند می برند هیچ اسمی نداریم که به شما بگوییم مسئول بیمارستان هم نمی خواستند مسئولیتی در این مورد داشته باشند، به کهریزک هم رفتم آنجا پیکرهای زیادی رو دیدم بیشتر ضربه توی صورتشون خورده بود و دیدنشون خیلی تکان دهنده بود روزهای زیادی هم پشت در اوین رفتم .  بعد از چند روز حافظه اش کمی بر می گرده و شماره خواهرم را می دهد و خانواده را مطلع می کنند او را به اسم بیمار تصادفی تشکیل پرونده داده بودند که مشکلی پیش نیاد و یک جراحی سنگین دیگه هم باز انجام دادند و فیزیوتراپی کردند و عشق به زندگی خودش کمک کرد ۶-۷ ماه طول کشید که حالش بهتر شد.می گفت می خندید شاد بود و خوشحال بود که برگشته می گفت من رفته بودم و در زمانی که توی کما بودم همه چی اونقدر روشن بود دلم نمی خواست برگردم ولی برای مامان نگران بودم .
علیرضا چطور از ایران خارج شد و چی شد به آمریکا رفت؟
خانواده دیدند علیرضا در ایران آینده ای ندارد خطر هم تهدیدش می کرد تامین جانی نداشت اون یک شاهد زنده بود بنابراین تصمیم گرفتند که از ایران برود ترکیه و آنجا پناهنده شود. اونجا خیلی اذیت شد در ترکیه پناهنده ها  خیلی امکانات کمی دارند برق گران است و آب آنجا خوب نیست و… بعد از چند ماه بهش پناهندگی دادند ولی نگذاشتند کسی همراهش برود قانون سازمان ملل این بوده که فقط به خودش پناهندگی می دادند و توی آمریکا تنها بود وقتی حالش بد شد دست و پاش بی حس می شد و از حال می رفت باید در بیمارستان بستری می شد و کمک می خواست در آمریکا فقط بردن او را بیمارستان و دکتر گفته بوده برو خوشحال باش که هنوز زنده ای و او را بستری نکردند .اوتصمیم داشت بیاد پیش من در مالزی که برای این کار عمرش وصال نداد همیشه سعی می کرد بیا روی خط با هم باشیم تنها نباشه یک شب دیدم دوستاش پیشش هستند من صحبتی نکردم فردا صبح پاشدم پیغام دادم که علی جان کجایی جوابم را نداد…. پس از ۸ ماه به دلیل عدم رسیدگی پزشکی مناسب به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ در سکوت و تنهایی دچار سکتهٔ مغزی شد و در بوستون آمریکا درگذشت. در آمریکا پیکرش در پزشکی قانونی کالبد شکافی شد و جسد را به آلمان منتقل کردیم تا در آنجا به خاک سپرده شود.
چرا در برلین ایشان را دفن کردید؟
 در خواست مادرم بوده که کنار فامیل باشد برای اینکه دایی و خاله ام در آنجا هستند و نیز برای اینکه مادرم رفتن به آمریکا براش سخت است و آمریکا اجازه نمی دهد و آلمان این اجازه رو به مادرم داده است و ایشان برای تشییع جنازه به آلمان رفتند.علیرضا عاشق مادرم بود من یک برادرم شهید شده بود و مادرم همین یک پسر را داشت و خیلی او را دوست داشت و حالا بعد از این همه زمان اینگونه باید فرزندش را ببیند .

مادر و خاله های علیرضا صبوری