۱۳۹۲ آبان ۲۵, شنبه

مردمانی از دور، حرکات موزون و ناموزون کردها را می‌بینند. صدا و ساز و آوازشان را اما نمی‌شنوند. فکر می‌کنند دیوانه شده اند. نیچه راست می‌گفت: «وقتی صدای موسیقی را نشنوی، من رقاص را دیوانه می‌پنداری».
وقتی «مصیبت کرد بودن» را نفهمی، وقتی مرگ یک انسان، نتواند به اندازه گاز گرفتن یک انسان دیگر تو را تکان دهد، شیون و بغض و اعتراض مردمان دیگر را نمی‌توانی بفهمی. تجزیه طلبی، برخلاف تصور موجود، تجزیه خاک نیست. تجزیه اشک و تجزیه درد و تجزیه احساس است. آنانی که می‌گویند: «اعدام‌ها را بزرگ نکنید»، آنانی که می‌گویند: «حقشان است، اعدامشان کنید». آنانی که می‌گویند: «دولت روحانی هیچ نقشی ندارد» و بعد همان‌ها حتی قوه قضاییه را هم سرزنش نمی‌کنند؛ همه آن‌ها، جزیره ای مستقل تشکیل داده‌اند. آن‌ها تجزیه شده‌اند. اشک و درد و احساسشان را بدون هیچ رفراندومی، از ما جدا کرده‌اند.