آرزو هایش را با شمعی به دست خیابان سپرد ...
با ترس از باد ، با ترس از سرمای زمستان پیش رو ...
می گفت بهار نزدیک است ، گرم می شویم ...
دستانش را در جیب هایش کرد ،
دور شد از شمعش ،
با ترس از باد ، با ترس از سرمای زمستان پیش رو ...
می گفت بهار نزدیک است ، گرم می شویم ...
دستانش را در جیب هایش کرد ،
دور شد از شمعش ،
کمی آن طرف تر بادی آمد ،
شمعی خاموش شد و دلی لرزید ...!
چشمی پر از اشک خوابید ...!
______________
۱۰ مرداد زادروز جانباخته راه آزادی علیرضا صبوری گرامی باد
تولدت مبارک علیرضا جان
طراح: اتحاد برای ایران
شمعی خاموش شد و دلی لرزید ...!
چشمی پر از اشک خوابید ...!
______________
۱۰ مرداد زادروز جانباخته راه آزادی علیرضا صبوری گرامی باد
تولدت مبارک علیرضا جان
طراح: اتحاد برای ایران

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر