۱۳۹۰ بهمن ۲۱, جمعه


وقتی‌ که راستی‌ از دست هایت هویدا باشد،وقتی‌ تمام نگرانی ات شود،زنجیر کردن دست های تمام ادم‌های دنیا به یک دیگر،وقتی‌ که تنها خودت باشی‌ آنچه تو را از روز اول سرشتند به گل آدمیت،و روح خدایی در تو دمیده اند....وقتی‌ که هویتت،آزادی باشد و انعکاس نگاهت مهربانی....وقتی‌ لبخندت درست به رنگه میوه‌های گس تابستان باشد،داغ و پر شور....همه و همه،پله‌های خوشبختی‌ میشوند،تا دستان تو پل باشند،برای این که من و ما،تا خود خدا برویم....!!!

مهرداد بهار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر